مذهبی - yadekhooban( یاد خوبان )

yadekhooban( یاد خوبان )
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٥/۱٠/٢۳

فرزند عزیزت سرافراز نما یا زهرا

صدها گره از مشکل او باز نما یا زهرا

همنام علی و همچو حیدر تنهاست

زین غربت او نزد خدا راز نما یا زهرا

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٥/۸/۳

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى‏ عَقْلاً کامِلاً، وَلُبّاً راجِحاً،وَعِزّاً باقِیاً،وَقَلْباً زَکِیّاً، وَعَمَلاً کَثیراً، وَاَدَباً بارِعاً، وَاجْعَلْ ذلِکَ کُلَّهُ‏ لى‏، وَلا تَجْعَلْهُ عَلَىَّ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

خدایا روزیم کن عقلى کامل و خردى که بچربد (بر هواى نفس) و عزتى باقى و دلى پاک و کردارى بسیار و ادبى نیکو و همه را بسود من قرار ده‏ نه به زیان من به مهرت اى مهربانترین مهربانان‏

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٥/٧/۱٩

السلام علیک یا ذبیح العطشان

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٥/٧/۸

لطفاً در صورت تمایل به دریافت عکس با کیفیت بالا به نشانی ذیل مراجعه کنید

http://s9.picofile.com/file/8269257792/baner_95_1.jpg

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٥/٦/۳

حسن شاه دین شرف بخشید ملک طوس را

شمع آری می کند روشن دل فانوس را

اثر شاعر ارجمند محمد علی مجاهدی 

نقل از کتاب در محضر لاهوتیان 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/۱۱/۱

 

اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/٤/۱۳

درآ که در دل خسته توان در آید باز

بیا که در تن مرده روان درآید باز

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/۳/۱٤

یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی

ز بس که پرده غفلت گرفته چشم مرا    تو در کنار منی من تو را نمی بینم

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/٢/۱۱

ولایت علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

به پرده بود جمال جمیل عز و جل

به خویش خواست کند جلوه ای به صبح ازل

چو خواست آنکه جمال جمیل بنماید

علی شد آینه خیرالکلام قل و دل 

به چشم خود بین در آینه مشاهده کرد

بدید خود را بی ضدّ و ندّ و شبه و بدل

مقدس ازلی از چه ؟ از حدوث و نقوص 

منزّه ابدی از چه ؟ از عیوب و علل

از آ ن مشاهده ، مشهود گشت ، عشق بدیع

مطول است معانی ، بیان آن اطول

چگونه عشقی ، درّنده ی تمام حجب

چگونه عشقی ، سوزنده ی تمام ملل 

به جستجوی محل ، ساز بی قراری کرد

که تا قرار بگیرد ، ولی ندید محل

یکی نبود که چون جان بگیردش به کنار

یکی نبود که چون جان ، کشاندش به بغل

امانتی شد و از بهر امتحان شد عرض

ز شاهد ازلی ، کردگار عز و جل

زکاینات ، ز عالِم گرفته تا جاهل

ز ممکنات ، ز اَعلی گرفته تا اسفل 

ز قدسیان سما تا به عرش و لوح و قلم

زساکنان زمین تا به بر و بحر و جبل

بقدر همت خود هر یکی «بلی » گفتند

از آن متاع ربودند ، اگر چه یک خردل

قبول کثرت و قلّت مگر که باعث گشت

که مشتری شده مسعود و نحس مانده زحل!
عمان سامانی

آن عملی را که خدا طالب است 

حب علی بن ابیطالب است

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/٢/۱۱

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند

اللهم اجعلنی من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب علیه السلام

السلام علیک یا امیرالمومنین

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/٢/۸

ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهاالذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/۱/٢۸

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی /  چه زیان تو را که من هم   برسم به آرزویی

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا /  تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

همه خوش از آنکه مطرب بزند به تار چنگی / من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

به کسی جمال خود را ننموده ای و دانم /  همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

چه شود که از ترحم دمی ای سحاب رحمت /  من خشک  لب هم آخر ز تو تر کنم گلویی

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی / چه شود که کام جوید ز لب تو کامجویی

به ره تو بس که نالم زغم تو بس که مویم /  شده ام ز ناله نالی شده ام ز مویه مویی

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت /  سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

نه به باغ ره دهندم که گلی به کام بویم  /   نه دماغ آنکه از گل شنوم به باغ بویی

بنموده تیره روزم ستم سیاه چشمی  /       بنموده مو سپیدم صنم سپید رویی

ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم نخواند  / رخ شیخ و سجده گاهی سر ما و خاک کویی

نظری کن سوی رضوانی دردمند مسکین /    که به جز درت امیدش نبود به هیچ سویی

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٤/۱/٤

سوره مبارکه المومنون : أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿۱۱۵﴾

آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ‏ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى‏ شوید

نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم

همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۱٢/۸

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ  وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللهَ  إِنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿18﴾
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۱٠/۱۸

خجسته سالروز ولادت فخر بشریت ؛ حضرت ختمی مرتبت ؛ امام الرحمه ؛ صاحب خلق عظیم  سید و مولای عالمین ؛ حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و فرزند برومندشان ؛ رئیس مذهب ؛ حضرت امام چعفر صادق علیه الاف التحیه و السلام و روحی له الفدا؛ بر همه پیروان دین مبین اسلام مبارکباد.

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۱٠/٢

کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان

آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصومه ی مظلومه، کجا بود رضا جان

بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان

تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان

تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان

یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان

از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان

شعر از جناب حاج غلامرضا سازگار (میثم)

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۸/۱٧

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ الْمَظْلُومِ‏ الشَّهیدِ قَتیلِ الْعَبَراتِ، وَاَسیرِ الْکُرُبات

سلام بر حسین بن على آن ستمدیده‏ شهید کشته اشکها و اسیر گرفتاریها 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٦/٢۱

اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطَّاعَةِ، وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ.وَصِدْقَ النِّیَّةِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ، وَاَکْرِمْنا بِالْهُدى‏ وَالْإِسْتِقامَةِ، وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَةِ، وَامْلَأْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ، وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ، وَاکْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ، وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ، وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ، وَتَفَضَّلْ عَلى‏ عُلَمآئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصیحَةِ، وَعَلَى الْمُتَعَلِّمینَ‏ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ، وَعَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالْإِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ، وَعَلى‏ مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفآءِ وَالرَّاحَةِ، وَعَلى‏ مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَعَلى‏ مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ، وَعَلَى الشَّبابِ‏ بِالْإِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ، وَعَلَى النِّسآءِ بِالْحَیآءِ وَالْعِفَّةِ. وَعَلَى الْأَغْنِیآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ، وَعَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ، وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ، وَعَلَى الْأُسَرآءِ بِالْخَلاصِ وَالرَّاحَةِ، وَعَلَى الْأُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ، وَعَلَى الرَّعِیَّةِ بِالْإِنْصافِ وَحُسْنِ السّیرَةِ، وَبارِکْ‏ لِلْحُجَّاجِ وَالزُّوَّارِ فِى الزَّادِ وَالنَّفَقَةِ، وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ‏ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ. بِفَضْلِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ‏ الرَّاحِمینَ ‏

خدایا روزى ما کن توفیق اطاعت و دورى از گناه‏ و صدق و صفاى در نیت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى‏دار ما را بوسیله هدایت شدن و استقامت و استوار کن‏ زبانهاى ما را به درستگویى و حکمت و لبریز کن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاک کن‏ اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه‏ناک و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى‏ و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خیانت و ببند گوشهاى ما را از شنیدن سخنان بیهوده‏ و غیبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسایى و خیرخواهى کردن و بر دانش‏آموزان‏ به کوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پیروى کردن و پند گرفتن و بر بیماران مسلمان به بهبودى یافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت‏ و مهربانى کردن و بر پیرانمان به وقار و سنگینى و بر جوانان‏ به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران‏ به فروتنى و بخشش کردن و بر مستمندان به شکیبائى و قناعت و بر پیکار کنندگان‏ به یارى و پیروزى و بر اسیران به رهایى یافتن و آسودگى و بر زمامداران‏ به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش‏رفتارى و برکت ده‏ براى حاجیان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ایشان واجب کردى از اعمال حج و عمرة بوسیله فضل و رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان

 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٥/۱٦

قرآن کریم - سوره مبارکه نور آیات 37 و 38

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ  لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ

مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمى‏دارد و از روزى که دلها و دیده‏ها در آن زیرورو مى‏شود مى‏هراسند 37تا خدا بهتر از آنچه انجام مى‏دادند به ایشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بیفزاید و خدا[ست که] هر که را بخواهد بى‏حساب روزى مى‏دهد 38

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٥/۸

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٥/٧

For what crime she was put to death; 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٤/٢٧

حضرت امیرالمومنین علیه السلام در شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها:

نفْسی علی زفراتها محبوسة *** یا لیتها خرجت مع الزفرات !

ای کاش علی مرده بود !

حضرت امیرالمومنین علیه السلام در ضربت خوردنشان  :

فُزْتُ وَ ربِّ الکَعْبه

به خدای کعبه رستگار شدم!

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٤/٢٧

علی آن شیر خـدا شاه عــــرب * الفتــی داشتـه با ایـن دل شـب

شـب ز اســرار علی آگـاه اســت * دل شـب محــرم سِرُّالله اسـت

شـب شنفتـه اسـت مناجـات علی * جوشـش چشمـه عشـق ازلـی

دردمنـدی که چـو لـب بگشـایـد * در و دیــوار بــه زنهــار آیــد

کلمـاتی چـو دُر، آویـزه ی گـوش * مسجـد کوفه هنـوزش مدهوش

فجـر تا سینـه ی آفاق شکـافــت * چشـم بیـدار علی خُفتـه نیافت

ناشناسـی کـه بـه تاریکـی شــب * می بـَرد شـام یتیمــان عــرب

پادشـاهی که به شب بُرقـع پوش * می کشـد بار گـدایـان بـر دوش

شــاه بــازی کـه به بال و پر راز * می کنــد در ابــدیــت پــــرواز

آن دم صبــح قیــامت تــــأثیـر * حلقــه ی در شد از او دامنگیــر

دســت در دامــن مــــولا زد در * که علی! بگــذار و از مـا مگــذر

پیشــوایی کــه ز شــوق دیــدار * می کنــد قــاتــل خود را بیدار

می زند پس لــب او کاسه ی شیر * می کند چشــم اشـارت به اسیر

چه اسیـری که همان قاتل اوست * تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهـانی همـه شور و همـه شَـر * هـا علیٌ بشــرٌ  کَیْــفَ بَشــــَر

شبــروان مســت ولای تـــو علی * جــان عـالـم بـه فـدای توعلی 

 مرحوم شهریار رضوان الله تعالی علیه

***********************************************************

 

مناجات علی از سوی نخلستان نمی آید

صدای دلنشین شاه انس و جان نمی آید

بجای صوت قرآن چون شده کز خانه حیدر

نوایی جز صدای ناله و افغـــان نمی آیـــــد

به فرق مظهر حق و عدالت ضربتی خورده

که امید حیات از آن شــه مــردان نمی آید

علی در بستر مرگ است ؛ مشغول نماز امشب

به خادم گو  به مسجد خســرو خوبـــان نمی آید

یتیمی دامن مادر گرفته اشـــــــک می ریزد

که ای مادر چرا غم خوار ما طفلان نمی آید

حکیم از دیدن زخم علی نومیـــــــــد گردیده

حسن را غیر از یاس از گفته نُعمان نمی آید

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٤/٢٦

...

چه شبهایی که نان دادم به سائل ها و بشنیدم

که می گفتند یارب از علی برگیر داد ما

تو ای دنیا مرا نشناختی مانند سائل ها

تو خون کردی دل زار مرا پیوسته بی پروا

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٤/۱٢

مفاتیح الجنان: سیّد روایت کرده که هر که این دعا را بخواند در هر شب ماه رمضان آمرزیده شود گناهان چهل سال او

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ، الَّذى‏ اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على‏

خدایا اى پروردگار ماه رمضان که در آن قرآن را فرستادى و بر

عِبادِکَ فیهِ الصِّیامَ، صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَارْزُقْنى‏ حَجَّ بَیْتِکَ‏

بندگان روزه را در این ماه واجب کردى درود فرست بر محمد و آل محمد و روزیم گردان حج خانه‏

الْحَرامِ، فى‏ عامى‏ هذا وَفى‏ کُلِّ عامٍ، وَاغْفِرْ لى‏ تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ،

محترم خود کعبه را در این سال و در هر سال و بیامرز برایم این گناهان بزرگ را

فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ، یا رَحْمنُ یا عَلاَّمُ. 

که براستى نیامرزد آنها را جز تو اى بخشاینده و اى بسیار دانا

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٤/٦

وَ لَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاَةِ الْمُسْلِمَةِوَ الاُْخْرَى الْمُعاهَدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَها وَ قُلْبَها وَ قَلائِدَها وَ رِعاثَها، ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ اِلاّ بِاِلاْسْتِرْجاعِ وَ الاِْسْتِرْحامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وافِرینَ، ما نالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلااُریقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ اَنَّ امْرَءاً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا اَسَفاً ما کانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کانَ بِهِ عِنْدى جَدیراً. 

به من خبر رسیده مهاجمى از آنان بر زن  مسلمان و زنِ در پناه اسلام تاخته و خلخال و دستنبد و گردنبند و گوشواره او را به یغما برده، و آن بینوا در برابر آن غارتگر جز کلمه استرجاع و طلب دلسوزى راهى نداشته، آن گاه این غارتگران باغنیمت بسیار بازگشته، در حالى که یک نفر از آنها زخمى نشده. و احدى از آنان به قتل نرسیده.اگر بعد از این حادثه مسلمانى از غصه بمیرد جاى ملامت نیست، بلکه مرگ او در نظر مــن شــایستـه اســت.

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۳/٦

سیّد بن طاوس (ره) بسند معتبر از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت کرده است که از آن حضرت سؤال کردند از نماز حضرت جعفر طیّار (ره) حضرت فرمود که چرا غافلى از نماز حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله شاید حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله نماز جعفر را نکرده باشد و شاید جعفر نماز آن حضرت را کرده باشد راوى عرض کرد پس تعلیم کن آن نماز را بمن حضرت فرمود که 


نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۳/۳

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ، وَصَلِّ عَلى‏ موُسَى بْنِ جَعْفَرٍ،

خدایا درود فرست بر محمد و خاندانش و درود فرست بر موسى بن جعفر

وَصِىِّ الْأَبْرارِ، وَاِمامِ الْأَخْیارِ وَعَیْبَةِ الْأَنْوارِ، وَوارِثِ السَّکینَةِ

وصى آقایان نیکوکار و پیشواى خوبان و گنجینه انوار و وارث آرامش‏

وَالْوَقارِ، وَالْحِکَمِ وَالْأثارِ، الَّذى‏ کانَ یُحْیِى اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ اِلَى‏

و وقار و فرزانگى و آثار (و نشانه‏ها) آن بزرگوارى که شب زنده‏دار و بیدار بود تا هنگام‏

السَّحَرِ بِمُواصَلَةِ الْأِسْتِغْفارِ، حَلیفِ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ، وَالدُّموُعِ‏

سحر و پیوسته مشغول استغفار بود، همدم و رفیق سجده‏هاى طولانى و اشکهاى‏

الْغَزیرَةِ وَالْمُناجاتِ الْکَثیرَةِ، وَالضَّراعاتِ الْمُتَّصِلَةِ، وَمَقَرِّ النُّهى‏

ریزان و مناجات بسیار و زارى و ناله پیوسته بود، و هم او مقر عقل و خرد

وَالْعَدْلِ، وَالْخَیْرِ وَالْفَضْلِ، وَالنَّدى‏ وَالْبَذْلِ، وَمَأْ لَفِ الْبَلْوى‏ وَالصَّبْرِ،

و عدالت و نیکى و فضیلت و بخشش و جود و عطا بود و نیز آن حضرت خوگرفته بود به بلا و شکیبائى‏

وَالْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ، وَالْمَقْبوُرِ بِالْجَوْرِ، وَالْمُعَذَّبِ فى‏ قَعْرِ السُّجوُنِ،

و پایمال ظلم و ستم گشت و به ظلم و جور در قبر رفت و در سیاه‏چالهاى زندان‏

وَظُلَمِ الْمَطامیرِ، ذِى‏السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیوُدِ، وَالْجَِنازَةِ

وسلولهاى تاریک تحت شکنجه و عذاب بودآن بزرگوارى که ساق پایش از فشار حلقه‏هاى کُند و زنجیر شکسته و خرد شد

الْمُنادى‏ عَلَیْها بِذُلِّ الْأِسْتِخْفافِ، وَالْوارِدِ عَلى‏ جَدِّهِ الْمُصْطَفى‏

و صاحب آن جنازه مقدسى که جلوش جار مى‏زدند با کمار خوارى و سبکى و آنکه درآمد بر جدش مصطفى‏

وَاَبیهِ الْمُرْتَضى‏، وَاُمِّهِ سَیِّدَةِ النِّسآءِ، بِاِرْثٍ مَغْضُوبٍ وَ وَِلآءٍ

و پدرش (على) مرتضى و مادرش بانوى زنان در حالى‏که ارثش به یغما رفته و حکومتش ربوده شده‏

مَسْلوُبٍ، وَاَمْرٍ مَغْلوُبٍ، وَدَمٍ مَطْلوُبٍ، وَسَمٍّ مَشْروُبٍ، اَللّهُمَّ وَکَما

و در کار خود مغلوب دشمنان گشته، و دشمن ریختن خونش را مى‏خواست با زهرى که به او خورانیدند خدایا چنانچه‏

صَبَرَ عَلى‏ غَلیظِ الِْمحَنِ، وَتَجَرَّعَ غُصَصَ الْکُرَبِ، وَاسْتَسْلَمَ لِرِضاکَ،

او صبر کرد بر سختى محنت و سرکشید جرعه‏هاى گرفتارى را و تن داد به رضایت تو

وَاَخْلَصَ الطَّاعَةَ لَکَ، وَمَحَضَ الْخُشوُعَ، وَاسْتَشْعَرَ الْخُضوُعَ وَعادَى‏

و اطاعت کرد تو را از روى اخلاص و بى‏آلایش در برابرت فروتن گشت و خضوع نمود و دشمنى کرد

الْبِدْعَةَ وَاَهْلَها، وَلَمْ یَلْحَقْهُ فى‏ شَىْ‏ءٍ مِنْ اَوامِرِکَ وَنَواهیکَ لَوْمَةُ

با بدعت و بدعت‏گزاران و سرزنشهاى ملامت‏کنندگان بهیچوجه و در هیچ یک از اوامر و نواهى تو در او مؤثر

لآئِمٍ، صَلِّ عَلَیْهِ صَلوةً نامِیَةً مُنْیفَةً زاکِیَةً، توُجِبُ لَهُ بِها شَفاعَةَ اُمَمٍ‏

نگشت درود فرست بر او درودى با برکت و بلندمرتبه و پاکیزه که موجب شود بدان شفاعت امتهائى‏

مِنْ خَلْقِکَ، وَقُروُنٍ مِنْ بَرایاکَ، وَبَلِّغْهُ عَنَّا تَحِیَّةً وَسَلاماً، وَآتِنا مِنْ‏

از خلق تو را و شامل مردمانى از قرون گذشته شود و برسان به او از جانب ما تحیت و سلامى و بده به ما از

لَدُنْکَ فى‏ مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً، وَمَغْفِرَةً وَرِضْواناً، اِنَّکَ ذوُ

نزد خویش به پاداش دوستى او فضل و احسان و آمرزش و خوشنودى خودت را که تو داراى‏

الْفَضْلِ الْعَمیمِ، وَالتَّجاوُزِ الْعَظیمِ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ

فضلى همگانى و گذشت بزرگى هستى به رحمتت اى مهربانترین مهربانان

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/٢۸

مفاتیح الجنان:

ونیزشیخ روایت کرده که بیرون آمد از ناحیه مقدسه بر دست شیخ ابو القاسم (رض) این دعاء در ایّام رجب:

 

اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسئَلُکَ‏بِالْمَوْلُودَیْنِ فى‏ رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَلىٍّ الثانى‏ وَابْنِهِ عَلِىِ‏

خدایا من از تو خواهم به حق دو مولود در ماه رجب یعنى محمد بن على دوم (حضرت جواد) و فرزندش على بن محمد

بْنِ مُحَمَّدٍالْمُنْتَجَبِ، وَاَتَقَرَّبُ بِهِما اِلَیْکَ خَیْرَ الْقُرَبِ یا مَنْ اِلَیْهِ الْمَعْرُوفُ‏

آن امام برگزیده و تقرب جویم بوسیله آن دو بسویت به بهترین تقرب اى که از او احسان و نیکى‏

طُلِبَ، وَفیما لَدَیْهِ رُغِبَ، اَسئَلُکَ سُؤالَ مُقْتَرِفٍ مُذْنِبٍ قَدْ اَوْبَقَتْهُ‏

جویند و همه آنچه را نزد او است راغبند از تو خواهم خواستن خطاکار و گنهکارى که‏

ذُنُوبُهُ، وَاَوْثَقَتْهُ عُیُوبُهُ، فَطالَ عَلَى الْخَطایا دُؤُبُهُ، وَمِنَ الرَّزایا

گناهانش او را به نابودى کشانده و عیبهایش او را در بند افکنده و شیوه‏اش بر خطاکارى طولانى‏شده وکارهایش با رنج وبلا

خُطُوبُهُ، یَسْئَلُکَ التَّوْبَةَ وَحُسْنَ الْأَوْبَةِ، وَالنُّزُوعَ عَنِ الْحَوْبَةِ، وَمِنَ‏

آمیخته از تو پذیرش توبه و نیکویى هنگام بازگشت و جدایى از گناه و رهایى از

النَّارِ فَکاکَ رَقَبَتِهِ، وَالْعَفْوَ عَمَّا فى‏ رِبْقَتِهِ، فَاَنْتَ مَوْلاىَ اَعْظَمُ اَمَلِهِ‏

آتش و گذشتن تو را از آنچه در گردن دارد خواهان است پس تویى اى مولاى من بزرگترین آرزو

وَثِقَتُِهُ‏ِ، اَللّهُمَّ واَسئَلُکَ بِمَسآئِلِکَ الشَّریفَةِ وَ وَسآئِلِکَ الْمُنیفَةِ اَنْ‏

وتکیه‏گاهش خدایا از تو خواهم به حق مسأله‏هاى شریفت و وسیله‏هاى والایت که مرا

تَتَغَمَّدَنى‏ فى‏ هذَا الشَّهْرِ بِرَحْمَةٍ مِنْکَ واسِعَةٍ، وَنِعْمَةٍ وازِعَةٍ، وَنَفْسٍ‏

در این ماه فراگیرى به رحمت وسیعت و نعمت بخش شده‏ات و نفس قانعى به من بدهى که قانع باشد بدانچه‏

بِما رَزَقْتَها قانِعَةٍ، اِلى‏ نُزُولِ الحافِرَةِ، وَمَحَلِّ الْأخِرَةِ، وَما هِىَ اِلَیْهِ صآئِرَةٌ،

روزیش کرده‏اى تا آن هنگام که به گور درآید و به جایگاه آخرت و آنچه سرانجام او است برود

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/٢٤

پانزدهم رجب سالروز وفات اسوه صبر و وفا حضرت زینب کبری ( سلام الله علیها ) را به محضر پیروان مکتب عاشورا تسلیت عرض می نمایم

زینب غمت غم است و قلم از غمت غمین

غمگین ترین غزل ز غمت می خورد زمین

===

خدا در مکتب صبر علی پرداخت زینب را

برای کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را

بسان لیله القدری که پنهان است قدر او

کسی غیر از حسین بن علی نشناخت زینب را

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/٢٢

رومی نشد از سرّ علی کس آگاه

زیرا که نشد کس آگه از سر اله

یک ممکن و این همه صفات واجب

لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاَّ بالله

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/٢٠

خجسته میلاد حضرت جوادالائمه علیه السلام بر شیعیان محبین گرامی حضرتش مبارک

مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَ اللهَ،وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ

هرکه گـوش دل به گـوینده ای دهد، او را پرستیـده ؛
 اگـر گـوینده از طـرف خـــدا است، خـــدا را پرستیده ؛ 
و اگر از زبان ابلیس سخن گوید، شیطان را پرستیده.
گزیده ای از بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی در شرح این حدیث شریف

اما انسان‌های غافل که به فکر همه چیز هستند مگر به فکر دل, درِ کعبه دلشان باز می‌شود شیطان وارد کعبه می‌شود آنجا آشیانه درست می‌کند بعد تخم‌گذاری می‌کند بعد این تخم‌ها را زیر بال خود می‌پروراند جوجه درست می‌کند وقتی تخم‌ها به صورت جوجه در آمد فضای ذهن و قلب او را این دابّه‌ها می‌گیرند این است که می‌بینید مرتّب خاطرات تلخ عبور می‌کنند ،اینها دابّه‌های ذهن‌اند.

 این شخص نه در نماز حضور دارد نه در غیر نماز حضور دارد فرمود: «فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ» بیضه‌گذاری, تخم‌گذاری (اولاً) این تخم را به صورت جوجه در می‌آورد (ثانیاً) می‌شود دابّه حالا که آن بیضه‌ها جوجه شدند «دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ» دامنگیر او می‌شوند او را احاطه می‌کنند از این به بعد «فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ»

این شخص می‌شود لسان شیطان او حرف می‌زند ولی به زبان این, او می‌بیند ولی با چشم این «فَنَظَرَ» همین ابلیس «بِأَعْیُنِهِمْ»

 شما می‌بینید ممکن است کسی ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ﴾ را تفسیر کند بحث کند سخنرانی کند وقتی به نامحرم رسید نگاه کند برای اینکه آنچه که می‌گوید غیر از آن است که انجام می‌دهد «فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ».

طبق این دو حدیث نورانی انسان اگر صالح و مؤمن و طیّب و طاهر بود مشروح‌الصدر بود به جایی می‌رسد که ذات اقدس الهی می‌فرماید: «کنت سمعه... بصره...لسانه» و اگر کج‌راهه رفت و بیراهه رفت ـ معاذ الله ـ به جایی می‌رسد که شیطان «فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ» و مانند آن.

 وجود مبارک امام جواد(سلام الله علیه) با آن حدیث کوتاه همین قرب نوافل را زیر بال گرفت هم آن قُرب و تقرّب شیطنتِ شیاطین را زیر بال گرفت فرمود: «مَن أصغیٰ إلی ناطقٍ فقد عَبَدَه فإن کان الناطق عن الله فقد عَبَد الله» این برای قُرب نوافل, «و إن کان الناطق یَنطق عن لسان ابلیس فقد عَبَد ابلیس» اینها افسانه نیست; شخص, حقیقتاً می‌شود متفکّر شیطانی یا متفکّر رحمانی.

 

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/۱۳

تصویر

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/۱٢

قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه علیه :

مَنِ اتَّقىَ اللّهَ یُتَّقى ، 
وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ یُطاعُ،
 وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ،
 وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ
هرکه از خدا بپرهیزد ، از او بپرهیزند
و هرکه خدا را اطاعت کند ، اطاعت شود
و هرکه مطیع خدا است ، باک از خشم مخلوق ندارد
و هرکه خدا را بخشم آرد ، باید یقین کند که 
به خشم مخلوق دچار می شود.
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/۱٠

در فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب‏

بدانکه این ماه و ماه شعبان و ماه رمضان در شرافت تمامند و روایت بسیار در فضیلت آنها واردشده بلکه ازحضرت رسول‏صلى الله علیه وآله روایت شده‏که ماه رجب‏ماه‏بزرگ‏خداست وماهى در حرمت و فضیلت به آن نمیرسد و قتال با کافران در این ماه حرامست و رجب ماه خداست و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امّت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنّم بر روى او بسته گردد و از حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام منقول است که هر که یکروز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنّم یکساله راه از او دور شود و هر که سه روز از آنرا روزه دارد بهشت او را واجب گردد و ایضاً فرمود که رجب نام نَهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هر که یکروز از رجب را روزه دارد البتّه از آن نهر بیاشامد و از حضرت صادق‏علیه السلام منقول است که حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله فرموده که ماه رجب ماه استغفار اُمّت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را اَصَبّ مى‏گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر اُمّت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ، و ابن بابویه بسند معتبر از سالم روایت کرده است که گفت رفتم بخدمت حضرت صادق‏علیه السلام در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا روزه گرفته‏اى در این ماه گفتم نه واللَّه اى فرزند رسول خدا فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آنرا بغیر خدا کسى نمى‏داند بدرستیکه این ماهیست که خدا آنرا بر ماههاى دیگر فضیلت داده و حُرمت آنرا عظیم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانیده پس گفتم یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اگر در باقیمانده اینماه روزه بدارم آیا ببعضى از ثواب روزه داران آن فایز مى‏گردم فرمود اى سالم هر که یکروز از آخر این ماه روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدّت سَکَراتِ مرگ و از هَوْل بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر که دو روز از آخر این ماه روز دارد بر صراط بآسانى بگذرد و هر که سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدّتها و هَوْلهاى آنروز و بَرات بیزارى از آتش جهنّم به او عطا کنند و بدانکه از براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات‏را بخواندتا ثواب روزه آن را دریابد:


ادامه مطلب ...
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/٥

اللّهُمَّ بِحَقِّ الْعَرْشِ وَمنْ عَلاهُ، وَبِحَقِّ الْوَحْىِ وَمَنْ ‏اَوْحاهُ، وَبِحَقِّ النَّبِىِّ وَمَنْ نَبَّاَهُ، وَبِحَقِّ الْبَیْتِ وَمَنْ بَناهُ، یا سامِعَ کُلِ‏ صَوْتٍ وَ یا جامِعَ کُلِّ فَوْتٍ وَ یا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ، صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ واَهْلِ بَیْتِهِ، وآتِنا وَجَمیعَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ فى‏ مَشارِقِ‏ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، فَرَجاً مِنْ عِنْدِکَ عاجِلاً، بِشَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ، واَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَعَلى‏ ذُرِّیَّتِهِ‏ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَسَلَّمَ تَسْلیماً. کَثیراً. ‏

خدایا به حق عرش و آنکس که بر آن احاطه دارد و به حق وحى و آنکس که آنرا  فرو فرستد و به حق پیغمبر و آنکس که مقام پیغمبرى به او داده و به حق خانه کعبه و آنکس که ساختش اى شنواى هر صدا اى گردآورنده هر چه از دست رفته اى پدید آرنده اشخاص پس از مرگ درود فرست بر محمد و خاندانش و به ما و همه مردان و زنان با ایمانى که در شرق‏ و غرب زمین هستند گشایشى هرچه زود از نزد خودت عطا فرما به حق گواهى دادن بر اینکه معبودى نیست جز خدا و محمد بنده و رسول تو است درود خدا بر او و بر آن فرزندان‏ پاک و پاکیزه‏اش و تحیت کامل و بسیارى بر آنها باد (مفاتیح الجنان)

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۱/۳٠

 

دختر فکر بکر من، غنچه‌ لب چو واکند 

از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من گر که شکرشکن شود

کام زمانه را پر از شکر جان ‌فزا کند

بلبل نطق من ز یک نغمه‌ ی عاشقانه ‌ای

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند

خامه ‌ی مشک ‌سای من گر بنگارد این رقم 

صفحه ‌ی روزگار را مملکت ختا کند

مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی

دایره‌ ی وجود را جنت دل ‌گشا کند

منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را 

منطقه ‌ی حروف را منطقة ‌السما کند

شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد 

شاهد معنی من ار جلوه‌ی دلربا کند

نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق

خاصه دمی‌ که از مسیحا نفسی ثنا کند

وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟ 

فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟

ناطقه‌ ی مرا مگر روح قُدُس کند مدد

تا که ثنای حضرت سیدة ‌النسا کند

فیض نخست و خاتمه، نور جمال فاطمه

چشم دل ار نظاره در مبدأ و منتها کند

صورت شاهد ازل، معنی حسن لم ‌یزل 

وهم چگونه وصف آیینه ‌ی حق‌نما کند؟

مطلع نور ایزدی، مبدأ فیض سرمدی

جلوه‌ی او حکایت از خاتم انبیا کند

بسمله ‌ی صحیفه‌ ی فضل و کمال معرفت

بلکه گهی تجلی از نقطه ‌ی تحت «با» کند

دایره ‌ی شهود را نقطه‌ ی ملتقی بود

بلکه سزد که دعوی «لو کشف الغطا» کند

حامل سرّ مستسر، حافظ غیب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند

عین معارف و حکم، بحر مکارم و کرم

گاه سخا محیط را قطره ‌ی بی‌ بها کند

لیله‌ی قدر اولیا، نور نهار اصفیا

صبح، جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه‌ ی سید بشر، ام ائمه‌ ی غرر 

کیست جز او که همسری با شه لافتی کند؟

وحی نبوتش نسب، جود و فتوتش حسب

قصه ‌ای از مروتش سوره‌ی «هل اتی» کند

دامن کبریای او دسترس خیال، نی

پایه‌ ی قدر او بسی پایه به زیر پا کند

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شست او 

تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان

درنشئات «کن‌ فکان» حکم «بما تشا» کند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او

سرّ قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند

نفخه ‌ی قدس بوی او، جذبه‌ ی انس خوی او 

منطق او خبر ز «لاینطق عن هوی» کند

قبله ‌ی خلق روی او، کعبه‌ ی عشق کوی او 

چشم امید سوی او، تا به که اعتنا کند

بهر کنیزی اش بود زهره کمینه مشتری

چشمه‌ ی خور شود اگر چشم سوی سها کند

«مفتقرا» متاب رو از در او به هیچ سو

ز آنکه مس وجود را فضه ‌ی او طلا کند

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۱/۱۱

یا صبار

ایام فاطمیه و شهادت جانسوز سیدتی و مولاتی فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر محبین آن حضرت تسلیت باد

یا امیرالموءمنین روحی فداک

آسمان را دفن کردی زیر خاک

از سخنان امیرالمومنین هنگام دفن سرور زنان عالم حضرت فاطمه (حطبه 193 نهج البلاغه)

اى رسول خدا، از من و دخترت بر تو سلام باد که در جوار تو آمد، و به سرعت به تو ملحق شد. اى رسول حق، از دورى دختر برگزیده ات شکیبایى ام کم شد، و طاقتم از دست رفت، جز آنکه مرا در فراق عظیم تو، و سنگینى مصیبتت جاى تسلیت (در مصیبت فاطمه) است. زیرا من بودم که با دست خود تو را در آغوش خاک جاى دادم، و سرت بر سینه من بود که روح پاکت از قفس تن پرید. ما از خداییم و به خدا بازمى گردیم. راستى که امانت بازگردانده شد، و گروگان دریافت گردید. اما غصه من ابدى است، و شبم قرین بیدارى است تازمانى که خداوند براى من جایگاهى راکه تو درآن اقامت دارى اختیار کند. به زودى دخترت از همدستى امت براى ستم بر او به تو خبر خواهد داد، در پرسیدن از او اصرار کن، و خبر اوضاع را از او بخواه; در حالى که بین ما و تو فاصله زیادى نشده و زمانه از یادت خالى نگشته این همه ستم به ما شد. به هر دو نفر شما سلام باد سلام وداع کننده نه سلام رنجیده خاطر دلتنگ .اگر از کنار مرقدت بروم نه از باب ملالت است، و اگر بمانم نه از جهت بدگمانى به آنچه خداوند به صابران وعده داده است.

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٢/٢٤

ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره مولاتی فاطمه الزهرا سلام الله علیها تسلیت باد

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید

گل طاقت بین در و دیوار ندارد

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٢/٢٠

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

 

رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٢/۱۳

بگو نماز و تمام عبادات من و زندگی و مرگ من ، همه برای خداوند پرودگار جهانیان است

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٢/۱٢

از حضرت صادق ‏علیه السلام منقول است که هرکه چهل صباح این عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد و حقّ‏تعالى به هر کلمه هزار حسنه او را کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند و آن عهد این است:

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٢/۸

بسم الله الرحمن الرحیم

     چند سال پیش برای نماز  به مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام واقع در خیابان دکتر شریعتی رفتم . حکیم فرزانه حضرت آیت الله خوشوقت (اعلی الله مقامه) در آن مسجد نورانی اقامه نماز می فرمودند. ایشان پس از خاتمه نماز و دعا ؛ در گوشه مسجد جلوس و شاگردان و نمازگزاران دور ایشان حلقه می زدند و با طرح سئوال ، یا شنیدن مواعظ ایشان که توام بود با ،  صوت دلنشین و لحن مشفقانه ،  هر یک به سهم خود از دریای حکمت و معرفت این عبد صالح خدا ؛ بهره ها می بردند.

    آن شب برادری که ظاهراً (العیاذ بالله )دعوای شدیدی با خانواده ی خود داشت ، اولین کسی بود که سئوال خود را با حالتی عصبانی با این مضمون از ایشان پرسید « حاج آقا اگر خانم کارهای منزل را  درست انجام نده چکار باید کرد!؟» آیت الله خوشوقت فرمودند :زن وظیفه ای برای کار در خانه ندارد. آن برادر با شنیدن پاسخ با دستپاچگی بصورتی که گمان می رفت می خواهد میکروفن را از جلوی ایشان بردارد ! گفت حاج آقا  بلندگو را قطع کنید و اشاره به طبقه بالای مسجد کرد و گفت خانم آن بالا نشسته !!! این حرکت وی با عث خنده ی حضار و  آیت الله خوشوقت شد. ایشان فرمودند:

 بگذارید ایشان هم سخنان را بشنوند زن وظیفه ی کار در منزل ندارد ولی شما اگر کاری به کار ایشان نداشته باشید ، خودشان کارهای خانه را به خوبی انجام می دهند هفته ای دو بار خانواده ی خود را به گردش ببرید و هر روز ساعتی را برای شنیدن حرف های همسرتان وقت بگذارید . چرا که اگر این کار را انجام ندهید ممکن است خدای ناخواسته همسرتان حرف های خود را با نامحرم طرح نماید.

    اگر تامل کنیم عمل به این سخنان ساده و کوتاه ، از بروز بسیاری  مشکلات درخانواده ها جلوگیری می نماید . خداوند متعال روح ملکوتی آن عزیز حکیم را با نبی اکرم صلی الله علیه و اله محشور نماید . آمین

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱۱/۳٠

السلام علیک یا عین الله فی خلقه

زبس که پرده غفلت گرفته چشم مرا

تو در کنار منی من تو را نمی بینم

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱۱/٢۱

آقای شیخ عبدالله موسیانی (از شاگردان آیه الله مرعشی) نقل می کنند که: حضرت آیه الله مرعشی نجفی به طلاب می فرمودند:علت آمدن من به قم این بود که پدرم (که از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت علی (ع) بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند، شبی در حالت مکاشفه حضرت را دیده بود که به ایشان می فرمایند: سید محمود چه می خواهی؟ عرض می کند: می خواهم بدانم قبر حضرت فاطمه زهرا(ع) کجا است؟ تا آن را زیارت کنم.  حضرت فرمود : من که نمی توانم (بر خلاف وصیت آن حضرت) قبر او را معلوم کنم.  عرض کرد: پس من هنگام زیارت چه کنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه زهرا(ع) را به فاطمه معصومه (س) عنایت فرموده است، پس هر کس بخواهد حضرت زهرا(ع) را درک کند به زیارت فاطمه معصومه(س) برود. آیه الله مرعشی می فرمودند: پدرم مرا سفارش می کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو یه زیارت آن حضرت برو. لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه(س) و ثامن الائمه(ع) آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم (آیه الله حائری) در قم ماندگار شدم. آیه الله مرعشی در آن زمان می فرمودند: شصت سال است که من اول زائر حضرتم.

در برخى از یادداشت‌هاى معظم له آمده است :هنگامى که در قم سکونت کردم (1343 ق )، صبح‌ها در حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام اقامه نماز جماعت نمى‌شد و من تنها کسى بودم که این سنّت را در آنجا رواج دادم و از شصت سال پیش به این طرف صبح زود و پیش از باز شدن درهاى حرم مطهر و زودتر از دیگران مى‌رفتم و منتظر مى‌ایستادم . این انتظار گاهى یک ساعت قبل از طلوع فجر بود تا خدّام درها را باز کنند زمستان و تابستان نداشت. در زمستان‌ها، هنگامى که برف همه جا را مى‌پوشاند، بیلچه‌اى کوچک به دست مى‌گرفتم و راه خود را به طرف صحن باز مى کردم تا خود را به حرم مطهر برسانم . در آغاز خود به تنهایى نماز مى خواندم . تا پس از مدتى یک نفر به من اقتدا کرد و پس از آن کم کم افراد دیگر اقتدا کردند و به این ترتیب نماز جماعت را در حرم مطهر آغاز کردم و تا امروز که شصت سال از آن تاریخ مى گذرد، ادامه دارد. آهسته آهسته ظهرها و شبها نیز اضافه شد و از آن پس روزى سه بار در مسجد بالاسر حضرت معصومه علیهاالسّلام و صحن شریف نماز مى‌خوانم .

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱۱/۱۸

خجسته سالروز میلاد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بر محبین حضرتش مبارک باد (تصویر)

پارساترین مردم کسی است که در هنگام شبهه توقف کند

عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد.

زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند.

کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد.

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱۱/۱٧

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی

که هر کجا که رود افتد، بدام صیادی

چنان اسیر هوی و هوس شده ام که نماند

نه حال نغمه سرایی ، نه طعم وقادی

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱۱/۱٥

 

رُوِیَ عَن عَلِیِّ ابنِ مُحَمَّدِ الهادی صَلَواتُ اللهُ عَلَیهِمَا قالَ:

«الْمَقَادِیرُ تُرِیکَ مَا لَمْ یَخْطُرْ بِبَالِکَ، النَّاسُ فِی الدُّنْیَا بِالْأَمْوَالِ وَ فِی الْآخِرَةِ بِالْأَعْمَالِ»

[بحارالانوار جلد۷۵ صفحه ۳۶۹]

از فرمایشات امام هادی صلوات الله علیه است که حضرت فرمودند: آنچه را که تقدیر الهی است و خداوند آن را برای شما انسان‌ها مقدر می‌کند، به شما چیزی را نشان می دهد که به خاطره شما خطور نکرده باشد.

خداوند به ما عقل و شعور عطا فرموده که به وسیله آنها تدبیر می‌کنیم. حال آیا تدبیر ما در امور و کارهای زندگیمان کافی است؟ به تعبیر من چه قدر قاشق بدون دسته ‌ساخته‌ایم! چه قدر در زندگی سرها به سنگ می‌خورد! علّت چیست؟

علّت آن این است که تدبیر من، آنگاه کارساز است که با تقدیر او همسو شود. «اَلعبدُ یُدَبِّرَ وَ اللهُ یُقَدِّرَ» بنده تدبیر می‌کند، امّا خدا تقدیر می‌کند. تدبیر منهای تقدیر سودی ندارد. حال این سوال پیش می آید که برای آنکه تدبیرهای ما با تقدیرهای او همسو شود، چه باید کنیم؟

راهش این است: تو تدبیر کن، بعد از تدبیرت، توکّل کن، واگذار کن به او. به تعبیر ساده‌تر بگو خدا: به عقل ناقص من، این تدبیر رسیده، امّا خودت می‌دانی، هرجور که صلاح می‌دانی همان را تقدیر بفرما.

اگر اینچنین کردی آن وقت خدا آنجایی که به نفع من است، درست می‌کند و آنجایی که به ضرر من است اصلاح می‌کند. بعداً متوجّه می‌شوی، آنچه تدبیر کرده بودی اشتباه بود و خداوند تقدیر خوبی که حتّی به فکرت هم نمی‌رسید را نشانت می‌دهد. این‌‌ها پیشامد نیستند، تمام کارهای خدا حساب شده است.

حتی در آیه شریفه قرآن در باب رزق هم می‌فرماید: «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق/۳)» این آیه همان است که حضرت می فرمایند. یک رزقی را روزیت می‌کنم که گمانش را هم نمی‌بردی. البتّه این را هم بدانید که باید تدبیرتان مشروع باشد، نه خلاف شرع. مشروع، بعد هم واگذار می‌کنم به خدا. این کار را انجام دهید تا حالا ببینید خدا چه تقدیرهای خوبی به تو نشان می دهد.

حضرت آیه الله مجتبی تهرانی (ره)

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱۱/۱٤

صلی الله علیک یا سیدی و مولای یا صاحب الزمان

یابن الحسن روحی فداک

متی ترانا و نریک (کى مى شود که تو ما را ببینى و ما تو را بینیم) 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱۱/٢

 

کَذَلِکَ أَرْسَلْنَاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَ عَلَیْهِمُ الَّذِیَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَهُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتَابِ ﴿۳۰﴾

بدین گونه تو را در میان امتى که پیش از آن امتهایى روزگار به سر بردند فرستادیم تا آنچه را به تو وحى کردیم بر آنان بخوانى در حالى که آنان به [خداى] رحمان کفر مى‏ورزند بگو اوست پروردگار من معبودى بجز او نیست بر او توکل کرده‏ام و بازگشت من به سوى اوست

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/٢۸

ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهاالذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما

خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند . ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود فرستید و سلام گویید  و تسلیم فرمانش باشید

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/٢۸

قال حسن بن علی علیهما السلام

ان احسن الحسن الخلق الحسن

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند :

زیباترین زیباها ، خلق زیباست

خصال شیخ صدوق (ره)

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/۱٩

بلبل از دوری گل تا سحر امشب به نواست
																					یا پسـر بر سـر بالین پدر نوحـه گر است
هاتفی گفـت که خاموش مگـر بی خبری
																					حسن عسکـری امشب به جنـاح سفر است
سـر به دامان پسـر گـرم سخن با معبود
																					چهـره اش بر اثـر زهر جفـا پر گهر است
شد برون طایر روحش زقفـس سوی جنان
																					مهـدی منتظـر از بهر پدر خون جگر است
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/۱٩

زیارت امام حسن عسکری علیه السلام در روز پنجشنبه 

صلوات امام حسن عسکری (تصویر)

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/۱٩

از وصایای حصرت امام حسن عیکری علیه السلام به شیعیان

 کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا 

 برای ما (اهل بیت) زینت باشید و مایه ی سرافکندگی ما نباشید 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/۱٦

انا انزلناه فی لیله القدر

حسن لیلی جز یکی مجنون نداشت

عالمی مجنون لیلای من است

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/۱۱

السلام ای شھید خراسان

ای پنـاه ھمه بی پناھــــان

وَ قَبْرٌ بِطوُسٍ یَالَهَا مِنْ مُصیبةٍ 

و قبری در شهر طوس وجود دارد که ای وای از آن مصیبت بزرگ

اَلَّحْتُ عَلَی الْاَحْشاءِ بِالزَّفَراتٍ

که پیوند داده جان ها را با آه و ناله

اِلَی الْحَشْرِ حَتَّی یَبْعَثَ اللهُ قَائماً

تا اینکه خداوند قائم موعودش را مبعوث کند

یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ والْکُرُبَاتٍ

و در این درد و مصیبت ما گشایشی حاصل شود

دعبل! به شیعیانم بگو: «فَمَن زارَنی فی غُربَتی کانَ مَعی یَومَ القِیامَة فی دَرَجاتی»؛ که هرکس ما را در این غربت زیارت کند من در قیامت او را تنها نمی‌گذارم.

 
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/٩

پای صلح تو در آن آتش جنگ                    سر بیداد گران خورد به سنگ

تو امامی به قعود و به قیام                       به قعود و به قیام تو سلام

مرکب حکم ، تو میرانی و بس                   جنگ یا صلح ، تو میدانی و بس

هر که با صلح و قیام تو نساخت                بخدا مرتبه ات را نشناخت

تو که مانند پدر در پیکار                           شعله مرگ زدی بر اشرار

صف کفار ز هم پاشیدی                          فاتح جنگ جمل گردیدی

ا ی ز رزم آوریت در صفین                        بانگ تکبیر بلند از طرفین

تو به هر حال ولی اللهی                       جنگ یا صلح کنی آگاهی

مصطفی کو سخنش وحی خداست          گفته در شان تو این گفته به راست

حسنین اند دو پاکیزه امام                       همگان را به قعود و به قیام

ای رخت شمع جوانان بهشت                   سید جمع جوانان بهشت

وصی دوم بر  حق رسول                          پسر اول زهرای بتول

تو که هستی بر رغم دشنام                    خصم خود را کنی از لطف سلام

صفت و خلق تو از بسکه نکوست              شود از یک نگهت دشمن ، دوست

ای فدای تو من و ام و ابم                        وی ثنای تو به لب روز و شبم

ای تو بعد از پدر ، اول مظلوم                    سومین نور و چهارمین معصوم

مهر افلاک به حسنت خندان                     ماهی بحر بیادت گریان

جگر صبر ز صبرت پرخون                          چهره حلم ز شرمت گلگون

دل عشاق مزرات همه رشک                  آب باران بقیعت همه اشک

سینه ها را به تمنای تو داغ                     قلب ها را ز مزار تو چراغ

کاش گردی شوم و از کرمت                     بنشینم به کنار حرمت  

کاش چو ماه به شبهای دراز                    داشتم با حرمت روی نیاز

کاش مانند چراغی سوزم                        تا شبی در حرمت افروزم

کاش مانند نسیم سحری                         داشتم بر سر کویت گذری

کاش چو اشک کنارت افتم                        بر روی خاک مزارت افتم

روی جانها همه بر تربت تو                       سوز دلها همه از غربت تو

غربت آن است که فردی مظلوم                 شود از کینه یارش مسموم

 غربت آن است که بعد از کشتن               بارش تیر ببارد به بدن

تیر بارید ز بس بر بدنت                            بدنت گشت یکی با کفنت

سینه ها از الم فروخته شد                      تن و تابوت به هم دوخته شد

ای بیاد تو دل هستی ، خون                    وی حساب غمت از حد بیرون

قلب احمد که برایت خون بود                     به همه مردم عالم فـرمود

روز محشـر که همه گریانند                        اشک ریزان حسن  خندانند

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱٠/٧

نماز به منزله کعبه

و تکبیره الاحرام ؛ پشت سر انداختن همه چیز غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است

و قیام  ؛ بمنزله صحبت دو دوست

و رکوع ؛ خم شدن عبد در مقابل آقاست

و سجده ؛ نهایت خضوع و خاک شدن و عدم شدن در مقابل اوست

و وقتی عبد  در آخرنماز از پیشگاه مقدس الهی باز میگردد ؛ اولین چیزی را که سوغات می آورد ؛

سلام از ناحیه اوست .

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/٢٥

دوش که غم پرده ما می‌درید 

خار غم اندر دل ما می‌خلید 

در بر استاد خرد پیشه‌ام 

طرح نمودم غم و اندیشه‌ام 

کاو به کف آیینه تدبیر داشت 

بخت جوان و خرد پیر داشت 

پیر خرد پیشه و نورانی‌ام 

برد ز دل زنگ پریشانی‌ام 

گفت که در زندگی ‌آزاد باش! 

هان! گذران است جهان شاد باش! 

رو به خودت نسبت هستی مده! 

دل به چنین مستی و پستی مده! 

زانچه نداری ز چه افسرده‌ای 

و زغم و اندوه دل آزرده‌ای؟! 

گر ببرد ور بدهد دست دوست 

ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست 

ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم 

کج نشود دست قضا را قلم 

آنچه خدا خواست همان می‌شود 

وانچه دلت خواست نه آن می‌شود 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/٢۳

 

و بگو پروردگارا بیامرز ور حمت آور که تو بهترین مهربانانی

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/٥

تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد (امام خمینی)

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/۱

حکایت سعید صالح صفىّ متقى حاجى على بغدادى است که شیخ ما در جنّةالمأوى و نجم الثاقب نقل کرده و در نجم ثاقب فرموده که اگر نبود در این کتاب شریف مگر این حکایت مُتْقَنه صحیحه که در آن فواید بسیار است و در این نزدیکیها واقع شده هر آینه کافى بود در شرافت و نفاست آن پس بعد از مقدماتى فرموده که حاجى مذکور ایده‏اللّه نقل کرد که در ذمّه من هشتاد تومان مال امام‏علیه السلام جمع شد پس رفتم به نجف اشرف بیست تومان از آن را دادم به جناب علم‏الهدى و الّتقى شیخ مرتضى اَعْلَى اللَّه مقامه و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسین مجتهد کاظمینى و بیست تومان به جناب شیخ محمّد حسن شروقى و باقى ماند در ذمّه من بیست تومان که قصد داشتم در مراجعت بدهم به جناب شیخ محمد حسن کاظمینى آل یس ایدَّه اللّه پس چون مراجعت کردم به بغداد خوش داشتم که تعجیل کنم در اداى آنچه باقى بود در ذمّه من پس در روز پنجشنبه بود که مشرّف شدم به زیارت امامین همامین کاظمین‏علیهما السلام و پس از آن رفتم خدمت جناب شیخ سَلَّمه اللّه و قدرى از آن بیست تومان را دادم و باقى را وعده کردم که بعد از فروش بعضى از اجناس بتدریج بر من حواله کنند که به اهلش برسانم و عزم کردم بر مراجعت به بغداد در عصر آن روز و جناب شیخ خواهش کرد بمانم متعذّر شدم که باید مزد عمله کارخانه شَعْربافى را که دارم بدهم چون رسم چنین بود که مزد هفته را در عصر پنجشنبه مى‏دادم پس برگشتم چون ثُلث از راه را تقریباً طىّ کردم سیّد جلیلى را دیدم که از طرف بغداد رو به من مى‏آید چون نزدیک شد سلام کرد و دستهاى خود را گشود براى مصافحه و معانقه و فرمود اهلاً و سهلاً و مرا دربغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم و بر سر عمامه سبز روشنى داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگى بود پس ایستاد و فرمود حاجى على خیر است به کجا مى‏روى گفتم کاظمین‏علیهما السلام را زیارت کردم و برمى‏گردم به بغداد فرمود امشب شب جمعه است برگرد گفتم یا سیّدى متمکّن نیستم فرمود هستى برگرد تا شهادت دهم براى تو که از موالیان جدّ من امیرالمؤمنین‏علیه السلام و از موالیان مائى و شیخ شهادت دهد زیرا که خدایتعالى امر فرموده دو شاهد بگیرید و این اشاره بود به مطلبى که در خاطر داشتم که از جناب شیخ خواهش کنم نوشته‏اى به من دهد که من از موالیان اهلبیت علیهم‏السلامم و آن را در کفن خود بگذارم پس گفتم تو چه مى‏دانى و چگونه شهادت مى‏دهى فرمود کسى‏که حقّ او را به او مى‏رسانند چگونه آن رساننده را نمى‏شناسد گفتم چه حق فرمود آنچه رساندى به وکیل من گفتم وکیل تو کیست فرمود شیخ محمد حسن گفتم وکیل تو است فرمود وکیل من است و به جناب آقا سیّد محمد گفته بود که در خاطرم خطور کرد که این سیّد جلیل مرا به اسم خواند با آنکه او را نمى‏شناسم پس به خود گفتم شاید او مرا مى‏شناسد و من او را فراموش کردم باز در نفس خود گفتم که این سیّد از حقّ سادات از من چیزى مى‏خواهد و خوش دارم که از مال امام‏علیه السلام چیزى به او برسانم پس گفتم که اى سیّد در نزد من از حقّ شما چیزى مانده بود رجوع کردم در امر آن به جناب شیخ محمد حسن براى آنکه ادا کنم حقّ شما یعنى سادات را به اذن او پس در روى من تبسّمى کرد و فرمود آرى رساندى بعضى ازحقّ ما را بسوى وکلاى ما در نجف اشرف پس گفتم آنچه ادا کردم قبول شد فرمود آرى پس در خاطرم گذشت که این سیّد مى‏گوید بالنّسبة به علماء اعلام وکلاى ما و این در نظرم بزرگ آمد و گفتم علماء وکلایند در قبض حقوق سادات و مرا غفلت گرفت «انتهى» آنگاه فرمود 

جهت خواندن ادامه حکایت ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب ...
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/٢٤

بر جمیع شهدا و اسرای کربلا خاصه حضرت زینب سلام الله علیها صلوات

بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم

می‌روم و نمی‌رود ناقه به زیر محملم

بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی

بار دلست همچنان ور به هزار منزلم

ای که مهار می‌کشی صبر کن و سبک مرو

کز طرفی تو می‌کشی وز طرفی سلاسلم

بارکشیده جفا پرده دریده هوا

راه ز پیش و دل ز پس واقعه‌ایست مشکلم

معرفت قدیم را بعد حجاب کی شود

گر چه به شخص غایبی در نظری مقابلم

آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو

تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم

ذکر تو از زبان من فکر تو از جنان من

چون برود که رفته‌ای در رگ و در مفاصلم

مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم

مفتکر توام چنان کز همه خلق غافلم

گر نظری کنی کند کشته صبر من ورق

ور نکنی چه بر دهد بیخ امید باطلم

سنت عشق سعدیا ترک نمی‌دهی بلی

کی ز دلم به دررود خوی سرشته در گلم

داروی درد شوق را با همه علم عاجزم

چاره کار عشق را با همه عقل جاهلم

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/٢۱

فدات شدم !!!

وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ،

جان خود را در راه تو داد تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى

 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/۱٦

نکاتی از حالات و رفتار مومنین در ماه محرم  از عارف کامل حضرت آیه الله آقا میرزا جواد ملکی تبریزی اعلی الله مقامه بر گرفته از کتاب شریف المراقبات

از مهمات ماه محرم آنکه: بر هر یک از دوستان آل محمد صلی الله علیه و اله به حکم ولایت و وفاداری و ایمان به خدای علیُّ عظیم و رسول کریم صلی الله علیه و اله می سزد که در دهه اول محرم تغییر حال دهد ، در دل و صورت و هیئت او ، آثار اندوه از آن مصائب بزرگ و نوائب سترگ که بر آن خاندان جلیل روی داده ظاهر گردد و لا محاله پاره ای از لذات خویش را از خوردن و نوشیدن بلکه خواب و سخن واگذارد و به منزلهء کسی باشد که به پدر یا فرزند او مصیبتی وارد آمده است و حرمت ناموس خدای جل جلاله و حرمت رسول گرامی او صلی الله علیه و اله و حرمت امام علیه السلام را از حرمت جان و خاندان خویش پست تر نشمارد و دوستی نسبت به جان و فرزندان و اهل و عیال خود را از دوستی پروردگار و پیغمبر و امامش صلوات الله علیهم بیشتر نداند و گفتار خدای تعالی را که فرماید:

قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (سوره توبه آیه 24)

یعنی بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالى که به دست آورده‏اید و تجارتى که از کسادش مى‏ترسید، و خانه‏هایى که خوش دارید، در نزد شما از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش عزیزتر است، منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به میان آورد، و خداوند نافرمانان را هدایت نمى‏کند.

ترک لذت ها در ماه محرم

و هرگاه کسی نتواند که در تمام دهه چنین کند لا محاله روز نهم و دهم و شب یازدهم ، ترک لذت را شیمه ء خود سازد و لا محاله در هر روز از دهه اول به زیارت معروفهء عاشورا بپردازد و در روز دهم تا عصر ، از خوردن و نوشیدن خودداری کند بلکه جز در مقام ضرورت از سخن گفتن و دیدار برادران هم بپرهیزد و آن روز را روز اندوه و گریه و زاری خود قرار دهد ...

 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/۱۳

اى نادیده گیر لغزشها، نادیده گیر لغزشم را 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/٧

اذکار قرانی / تصویر

بار خدایا تویی که فرمانفرمایی / هر آنکس را که خواهی فرمانروایی بخشی /و از هر که خواهى فرمانروایى را باز ستانى /و هر که را خواهى عزت بخشى و هر که را خواهى خوار گردانى/ همه خوبیها به دست توست / و تو بر هر چیز توانایى

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/۱

السلام علیک یا امیرالمومنین

عید سعید غدیر خم بر شیفتگان ولایت امام المتقین تهنیت باد

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٧/۳٠

سوره مائده ، آیات 55 و 56

 

 55- انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون

 56- و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون

ترجمه آیات

جز این نیست که ولى شما خداست و رسول او و آنان که ایمان آورده اند، همان ایمان آورندگانى که اقامه نماز و اداى زکات مى کنند در حالى که در رکوع نمازند (55)

و کسى که خدا و رسولش و این مؤ منین را دوست بدارد در حزب خدا که البته سرانجام غلبه با آنها است وارد شده است (56)

اثبات اینکه این دو آیه شریفه درباره امام على (ع) نازل شده و متضمن تنصیص بر ولایت و خلافت آن حضرت میباشد.

بیان آیات

این دو آیه شریفه همانطورى که مى بینید مابین آیاتى قرار دارند که مضمون آنها نهى از ولایت اهل کتاب و کفار است ، به همین جهت بعضى از مفسرین اهل سنت خواسته اند این دو آیه را با آیات قبل و بعدش در سیاق شرکت داده و بگویند همه اینها در صدد بیان یکى از وظائف مسلمین اند ، و آن وظیفه عبارتست از اینکه مسلمین باید دست از یارى یهود و نصارا و کفار بر دارند، و منحصرا خدا و رسول و مؤ منین را یارى کنند، البته مؤ منینى که نماز بپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند، نه هر کس که در سلک اسلام در آمده باشد، پس منافقینى که در دل کافرند نیز مانند کفار نباید یارى نمود0

خلاصه کلام مفسرین نامبرده اینست که ولایت در این دو آیه به همان معنا است که در آیات زیر به آن معنا است (و الله ولى المؤ منین ) و (النبى اولى بامؤ منین من انفسهم ) و نیز این آیات که ولایت را به مؤ من ین اطلاق کرده (اولئک بعضهم اولیاء بعض ) و (و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) همانطورى که در این آیات ولایت بمعناى نصرت است در دو آیه مورد بحث هم به همان معنا است ، پس مدعاى امامیه که مى گویند این آیه در شاءن امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) و در تنصیص ولایت و خلافت آن جناب است ، زیرا تنها اوست که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد، مدعائى است بدون دلیل ، آنگاه از این مفسرین سؤ ال شده است پس جمله حالیه (و هم راکعون ) در این بین یعنى در دنبال جمله (و یوتون الزکوه ) چکاره است ؟ اگر شاءن نزول آیه ، امام (علیه السلام ) نباشد، چنانچه امامیه مى گویند جمله : (در حالى که آنها در رکوعند) چه معنا دارد؟

در پاسخ گفته اند در اینجا معناى حقیقى رکوع مراد نیست بلکه مراد معناى مجازى آن یعنى خضوع در برابر عظمت پروردگار یا خضوعى است که از جهت فقر یا از جهات دیگر در نهاد آدمى پدید مى آید، و معناى آیه اینست که : اولیا و یاوران شما یهود و نصارا و منافقین نیستند، بلکه اولیا و یاوران شما خدا و رسول اویند و آن مؤ منین که نماز بپا مى دارند و زکات مى دهند و در همه این احوال خاضعند، یا آنهائى که زکات مى دهند در حالیکه خود فقیر و تنگدستند، لیکن دقت در اطراف این آیه و آیات قبل و بعدش و نیز دقت درباره تمامى این سوره ، ما را به خلاف آنچه این مفسرین ادعا کرده اند و آن جوابى که از اشکال داده اند رهبرى مى کند، و نخستین شاهد بر فساد ادعایشان بر اینکه ولایت به معناى نصرت است همانا استدلال خود آنان است به وحدت سیاق و به اینکه همه این آیات که یکى پس از دیگرى قرار گرفته اند در مقام بیان این جهتند که چه کسانى را باید یارى کرد و چه کسانى را نباید، زیرا درست است که این سوره در اواخر عمر رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) در حجه الوداع نازل شده و لیکن نه تمامى آن ، بلکه بطور مسلم پاره اى از آیات آن به شهادت مضامین آنها، و روایاتى که در شاءن نزولشان وارد شده است قبل از حجه الوداع نازل شده است .

بنابراین صرف اینکه فعلا این آیات یکى پس از دیگرى قرار گرفته اند دلالت بر وحدت سیاق آنها ندارد، کما اینکه صرف وجود مناسبت بین آنها نیز دلالت ندارد بر اینکه آیات این سوره همه به همین ترتیب فعلى نازل شده است .

دومین شاهد بر فساد آن ، تفاوت آیات قبل و بعد این آیه است از جهت مضمون ، زیرا در آیه (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصارى اولیاء بعضهم اولیاء بعض ...) تنها مؤ منین را از ولایت کفار نهى مى کند و منافقین را که در دل کافرند به این رذیله که در کمک کفار و جانبدارى آنان سبقت مى جویند سرزنش مى نماید، بدون اینکه کلام مرتبط الخطاب به کفار شود و روى سخن متوجه کفار گردد، بخلاف آیات بعد که پس از نهى مسلمین از ولایت کفار دستور مى دهد که رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مطلب را به گوش ‍ کفار برساند و اعمال زشت آنان را که همان سخریه و استهزاست ، و معایب درونیشان را که همان نفاق است گوشزد شاءن سازد، پس ‍ آیات قبل ، غرضى را بیان مى کنند و آیات بعد، غرض دیگرى را ایفا مى نمایند با این حال چگونه بین این دو دسته آیات وحدت سیاق هست ؟!.

مراد از (ولى) در آیه شریفه ناصر نیست، بلکه ولایت به معناى محبت و دوستى است

سومین دلیل بر فساد آن همان مطالبى است که ما در بحثى که سابق در ذیل آیات (56) و (57) و (58) و(59) همین سوره از نظر خوانندگان گذراندیم ، گفتیم ، و آن این بود که : کلمه ولایت در این آیات نمى شود به معناى نصرت باشد. زیرا با سیاق آنها و خصوصیاتى که در آن آیات است مخصوصا جمله (بعضهم اولیاء بعض ) - (آنها خود اولیاى یکدیگرند) و جمله (و من یتولهم منکم فانه منهم ) -(و هر که از شما ولایت آنها را داشته باشد از آنها خواهد بود) سازگار و من اسب نیست ، چون که ولایت به معناى نصرت عقد و قراردادى بوده که بین دو قبیله با شرایط خاصى منعقد مى شده ، و این عقد باعث نمى شده که این دو قبیله یکى شوند، و از عادات و رسوم و عقاید مخصوص به خود چشم بپوشند و تابع دیگرى گردند، و حال آنکه در این آیه ولایت ، امرى است که عقد آن باعث پیوستن یکى به دیگرى است ، چون مى فرماید: و هر که از شما ولایت آنان را دارا باشد از ایشان خواهد بود، و نیز اگر ولایت در اینجا به معناى نصرت بود معنا نداشت علت نهى از نصرت کفار را چنین معنا کند که چون قوم فلانى (کفار) یار و مددکار یکدیگرند، بخلاف اینکه اگر ولایت به معناى محبت باشد که در آنصورت این تعلیل بسیار بجا و موجه خواهد بود، زیرا مودت مربوط به جان و دل آدمى است و باعث امتزاج و اختلاط روحى بین دو طایفه مى شود، و تاءثیر این اختلاط در تغییر سنن قومى و اغماض از خصائص ملى پر واضح است .

پس صحیح است گفته شود: فلان ملت و قوم را دوست نداشته باشید تا رذائل و معایبى که در آنها است در شما رخنه نکند و شما به آنان ملحق و از آنان نشوید، آنان وصله همرنگ هم ، و دوست همند، از همه اینها گذشته معنا ندارد رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) ولى به معناى یاور مؤ منین باشد، براى اینکه یا مردم یاور اویند یا او و مردم یاور دینند و یا خداوند یاور او و مردم دیندار است ، همه این اطلاقات صحیح است ، اما گفتن اینکه او یاور مؤ منین است صحیح نیست .

توضیح اینکه این مفسرین که مى گویند (ولى ) در آیه مورد بحث به معناى ناصر است ، لابد مرادشان از نصرت ، نصرت در دین است که خدا هم آنرا مورد اعتنا قرار داده و در بسیارى از آیات از آن یاد کرده ، و چون مى توان دین را هم براى خدا دانست و هم گفت دین براى خدا و رسول (صلى الله علیه و آله ) است و هم گفت دین براى رسول خدا و مؤ منین است به سه اعتبار همچنین مى توان یارى دین را هم یارى خدا دانست ، چون پروردگار متعال شارع دین است کما اینکه در چند جاى قرآن این اطلاق را کرده و فرموده : (و قال الحواریون نحن انصار الله ) و نیز فرموده : (ان تنصروا الله ینصرکم ) و فرموده : (و اذ اخذ الله میثاق النبیین ) تا آنجا که مى فرماید: (لتومنن به و لتنصرنه ) و همچنین در آیات زیاد دیگرى این اطلاق بچشم مى خورد.

و صحیح است گفته شود: دین براى خدا و هم براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) است ، چون خداوند شارع دین و رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) هادى و داعى بسوى آن و مبلغ آنست ؛ و به این اعتبار مردم را به یارى دین دعوت و یا مؤ منین را با نصرت مى ستاید به اینکه خدا و رسول را یارى مى دهند کما اینکه در قرآن مى فرماید: (و عزروه و نصروه ) و مى فرماید: (و ینصرون الله و رسوله ) و نیز مى فرماید: (و الذین آووا و نصروا) و هم یارى دین را یارى رسول (صلى الله علیه و آله ) و مؤ منین شمرده و فرموده : خدا یاور رسول و مؤ منین است ، کما اینکه در قرآن مى فرماید: (و لینصرن الله من ینصره ) و نیز مى فرماید: (انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فى الحیوه الدنیا و یوم یقوم الاشهاد) و نیز مى فرماید: (و کان حقا علینا نصر المؤ منین ) و لیکن بهیچ اعتبار نمى توان دین را فقط براى مؤ منین دانست و رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) را از دین بیگانه شمرد، آنگاه گفت رسول خدا یاور مؤ منین است ، براى اینکه هیچ کرامت و مزیت دینى نیست مگر اینکه عالیترین مرتبه آن در رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) است و او را سهم وافرى از این مزیت است. آرى کلام الهى ساحتش منزه تر از آنست که نسبت به احترامات لازم الرعایه آن جناب کوتاهى و مسامحه بورزد، و این خود قوى ترین دلیل است بر اینکه هر جا در قرآن ولایت را به پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) نسبت داده است مقصود از آن ولایت در تصرف یا محبت است مانند آیه شریفه : (النبى اولى بالمؤ منین من انفسهم ) و آیه (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا...) چون در این دو آیه روى سخن با مؤ منین است و معنا ندارد رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) یاور آنها باشد چنان که مفصلا بیان کردیم .

پس معلوم شد که این دو آیه مورد بحث در سیاق ، با آیات سابق خود شرکت ندارند و لو اینکه فرض هم بکنیم که ولایت به معناى نصرت است ، و نباید فریب جمله آخر آیه یعنى : (فان حزب الله هم الغالبون ) را خورد و خیال کرد که این جمله تنها مناسب با ولایت به معناى نصرت است . زیرا این جمله با معانى دیگر ولایت یعنى تصرف و محبت نیز مناسبت دارد، براى اینکه غلبه دینى و انتشار دین خدا در همه عالم که یگانه هدف اهل دین است محتاج است به اینکه اهل دین به هر وسیله شده به خدا و رسول متصل و مربوط شوند، چه اینکه این اتصال به نصرت خدا و رسول باشد و یا به قبول تصرفاتشان و یا به محبت و دوست داشتنشان ، پس جمله آخر آیه با هر سه معنا سازگارى دارد، و خداى تعالى در چند جا وعده صریح داده و به همه گوشزد کرده که بزودى این غلبه دین اسلام بر سایر ادیان محقق مى شود و فرموده : (کتب الله لاغلبن انا و رسلى ) و نیز فرموده : (و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین . انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون ).

و علاوه بر همه وجوهى که گفته شد روایات بسیارى از طریق امامیه و هم از طریق خود اهل سنت هست که همه دلالت دارند بر اینکه این دو آیه در شاءن على بن ابیطالب (علیه السلام ) وقتى که در نماز انگشتر خود را صدقه داد نازل شده است ، بنابراین ، این دو آیه متضمن حکم خاصى هستند و شامل عموم مردم نیستند.

و ما بزودى در بحث روایتى آینده خود بى شتر آن روایات را نقل خواهیم کرد (ان شاء الله تعالى ) و اگر صحیح باشد از این همه روایاتى که درباره شاءن نزول این دو آیه وارد شده چشم پوشى شود و این همه ادله ماءثوره نادیده گرفته شود باید بطور کلى از تفسیر قرآن چشم پوشید، چون وقتى به اینهمه روایات اطمینان پیدا نکنیم ، چگونه مى توانیم به یک یا دو روایتى که در تف سیر یک یک آیات وارد شده است وثوق و اطمینان پیدا کنیم ، پس با این همه وجوهى که ذکر شد دیگر جائى براى این حرف نمى ماند که بگوییم مضمون این دو آیه عام و شامل همه مؤ منین و ولایت بعضى نسبت به بعض دیگر است .

 

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٧/٢۸

به روی او بخوانید و الشمس و الضحی را

به مقدمش بنگرید تبسم مولا (ع) را

نور چشم محمد(ص) گل زهرا (س) خوش آمد

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٧/۱٠

و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق ، واجعل لی من لدنک سلطاناً

نصیرا

پروردگارا مرا(در هرکار) صادقانه وارد کن وصادقانه خارج نما و از سوی خود سلطان و یاوری برای من قرارده

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٧/٧

شهدا را یاد کنیم حتی با ذکر یک صلوات

شهدا را شاد کنیم با...

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٧/۳

سر رشته ی دولت ای برادر به کف آر

وین عمر گرانمایه به خسران مسپار

دائم همه جا با همه کس در همه کار

میدار نهفته چشم دل جانب یار

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٦/۳٠

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا ﴿۱۰﴾یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَارًا ﴿۱۱﴾وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارًا ﴿۱۲﴾

و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است 

{تا} بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد

و شما را به اموال و پسران یارى کند و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد

 

فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا

در این جمله دعوت قوم را به اینکه استغفار کنید تعلیل کرده به اینکه : (آخر پروردگارتان غفار است )، و (غفار) که صیغه مبالغه است، معناى کثیر المغفره را مى دهد، و مى فهماند علاوه بر اینکه کثیر المغفره است، مغفرت سنت مستمرى او است.

اثر استغفار از گناهان در رفع مصائب و بلایا و فتح باب نعمت ها 

یرسل السماء علیکم مدرار

کلمه (یرسل ) به خاطر اینکه جواب امر (استغفار کنید) است، به جزم خوانده مى شود، و مراد از کلمه (سماء) ابر آسمان است، و کلمه (مدرارا) به معناى کثیر الدرور است یعنى بسیار ریزنده. و معناى آیه این است که : اگر از خدا طلب مغفرت کنید، ابر بسیار ریزنده و بارنده را به سویتان مى فرستد.

 

و یمددکم باموال و بنین

کلمه (امداد) به معناى رساندن مدد به دنبال مدد دیگر است، و مدد به معناى هر چیزى است که آدمى را در رسیدن به حاجتش ‍ کمک کند،و اموال و فرزندان نزدیک ترین کمک هاى ابتدایى براى رسیدن جامعه انسانى به هدفهاى خویش است.

 

و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهار

(جنات ) و (انهار) دو تا از اقسام مال است، لیکن از آنجایى که از سایر اقسام مال نسبت به ضروریات زندگى بشر دخالت گسترده ترى دارند در آیه اختصاص به ذکر یافتند.

و از نوح (علیه السلام) حکایت مى کند که به قوم خود وعده فراوانى نعمتهاى و تواتر آن را مى دهد، به شرطى که از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان کنند. پس معلوم مى شود استغفار از گناهان اثر فورى در رفع مصائب و گرفتاریها و گشوده شدن درب نعمتهاى آسمانى و زمینى دارد، مى فهماند بین صلاح جامعه انسانى و فساد آن، و بین اوضاع عمومى جهان ارتباطى برقرار است، و اگر جوامع بشرى خود را اصلاح کنند، به زندگى پاکیزه و گوارایى مى رسند، و اگر به عکس عمل کنند عکس آن را خواهند داشت.

این معنا از آیه شریفه زیر هم استفاده مى شود که فرموده : (ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس )، و همچنین آیه زیر که مى فرماید: (و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم )، و آیه شریفه (و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض )

حضرت علامه طباطبایی اعلی الله مقامه _ تفسیر المیزان

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٦/٢٦

شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه روایت نموده که از حضرت امام رضاعلیه السلام سؤال کردند در باب آمدن به نزد قبر امام موسى‏علیه السلام فرمودند که نماز بگذارید در مسجدهایى که در اطراف قبر آن حضرت است و مجزى است در همه مواضع یعنى در زیارت هر یک از ائمّه‏علیهم السلام یا مطلق مزارهاى شریفه مقدسه مانند مراقد انبیاء و سایر اوصیاءعلیهم السلام

التماس دعا

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٦/۱۳

السلام علیک یا سیدی و مولای یا صاحب الزمان

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٤/٢۸

حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه، اما علمت ان الله قد زوجنی معک فی الجنه: آیا می دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است!؟

آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛ او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.

چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.

پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.

عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.

اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت. 

ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم. 

نقل از سایت باشگاه خبرنگاران http://www.yjc.ir

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٤/٥

: یا عَلِىُّ یا عَظیمُ، یا غَفُورُ یا رَحیمُ، اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظیمُ، الَّذى‏ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَى‏ءٌ

  اى والا اى‏ بزرگ اى آمرزنده اى مهربان تویى پروردگار بزرگى که نیست مانند او چیزى‏

وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ، وَهذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَکَرَّمْتَهُ، وَشَرَّفْتَهُ وَفَضَّلْتَهُ‏

و او شنوا و بینا است و این ماهى است که آنرا بزرگ و گرامى داشته و او را شرافت و برترى داده‏اى‏

عَلَى الشُّهُورِ، وَهُوَ الشَّهْرُ الَّذى‏ فَرَضْتَ صِیامَهُ عَلَىَّ، وَهُوَ شَهْرُ

بر ماههاى دیگر و این ماهى است که روزه آن را بر من واجب کرده و این ماه‏

رَمَضانَ الَّذى‏ اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ، هُدىً لِلنَّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏

رمضان است همان ماهى که قرآن را در آن فرو فرستادى آن قرآنى که راهنماى مردم و نشانه‏هاى روشنى از هدایت‏

وَالْفُرْقانِ وَجَعَلْتَ فیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ، وَجَعَلْتَها خَیْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ، فَیا

و جدا ساختن (میان حق و باطل) است و قراردادى در این ماه شب قدر را و آن را بهتر از هزار ماه کردى پس اى‏

ذَالْمَنِّ وَلا یُمَنُّ عَلَیْکَ، مُنَّ عَلَىَّ بِفَکاکِ رَقَبَتى‏ مِنَ النَّارِ، فیمَنْ تَمُنُ‏

منت دارى که کسى بر تو منت ندارد منت نه بر من به آزاد ساختنم از آتش در میان آنانکه‏

عَلَیْهِ، وَاَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

بر آنها منت نهى و داخل بهشتم گردان برحمتت اى مهربانترین مهربانان

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٤/٢

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

تمام هستی زهرا (سلام الله علیها) نصیب نرجس شد

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/٢٩

حکایت برخورد مجنون با صیادی که می خواست  آهو شکار کند

خویش را بر پای صیاد اوفکند

دست او بگرفت و گفت آن مستمند

گر تو را بر قتل این آهوست خوش

پیش از این آهو مرا اول بکش

گفت صیادش که ای شوریده حال

مهر تو از چه روست با این غزال

گفت آهو را ندانم از چه دوست

که شبیه چشم لیلی چشم اوست

چون پیمبر بود وجه ذوالجلال

بد علی اکبر شبیهش در جمال

داشتی زین رو حسین ابن علی

با جمال آن پسر عشق جلی

روز عاشورا چو هنگام قتال

در کف صیاد اوفتاد آن غزال

خواست تا صیاد قتل آن پسر

همچو مجنونش حسین آمد به سر

گفت ای صیاد از بهر خدا

این غزالم را مکن از من جدا

هی مکش او را که او جان من است

حسن او چون حسن جانان من است

وجه او مرات نور سرمد است

صورت و سیرت شبیه احمد است

حسین جان ، علی اکبرت

می نکن محروم ما را از درت

قسمتم کن تا بیایم در برت

در بغل گیرم قبر اکبرت

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/۱٩

قرآن کریم - سوره مبارکه مومنون :

وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ ﴿۹۷﴾ وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ ﴿۹۸﴾

و بگو پروردگارا از وسوسه‏هاى شیطانها به تو پناه مى‏برم   و پروردگارا از اینکه [آنها] به پیش من حاضر شوند به تو پناه مى‏برم

مفاتیح الجنان :در روایات معتبره وارد شده که پیش از طلوع و غروب آفتاب ده مرتبه بگو :

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ‏ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

پناه برم به خداى شنواى دانا از وسوسه‏هاى درونى شیاطین و پناه برم از اینکه نزدم حاضر شوند و براستى اوست خداوندى که شنوا و دانا است

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/۱۳

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، وَرَحْمَةُ

سلام بر تو اى مولا و سرور من اى موسى بن جعفر و رحمت‏

اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ، اَشْهَدُ اَ نَّکَ الْأِمامُ الْهادى‏، وَالْوَلِىُّ الْمُرْشِدُ، وَاَ نَّکَ مَعْدِنُ‏

خدا و برکاتش گواهى دهم که توئى پیشواى راهنما و سرپرست ارشاد کننده و توئى معدن‏

التَّنْزیلِ، وَصاحِبُ التَّاْویلِ، وَحامِلُ التَّوْریةِ وَالْأِنْجیلِ، وَالْعالِمُ‏

تنزیل (قرآن) و داراى (علم) تأویل و دارنده تورات و انجیل و دانشمند

الْعادِلُ، وَالصَّادِقُ الْعامِلُ، یا مَوْلاىَ اَ نَا اَبْرَءُ اِلَى اللَّهِ مِنْ اَعْدآئِکَ،

عادل و راستگوى عامل (به احکام دین) اى مولا و سرور من بیزارى جویم من بدرگاه خدا از دشمنانت‏

وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ بِمُوالاتِکَ، فَصَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَعَلى‏ آبآئِکَ‏

و تقرب جویم به پیشگاه خداوند بوسیله دوستى تو درود خدا بر تو و بر پدران‏

وَاَجْدادِکَ وَاَبْنآئِکَ، وَشیعَتِکَ وَمُحِبّیکَ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ.

و اجداد و فرزندان و شیعیان و دوستانت و رحمت خدا و برکاتش

هر کجا مرغ اسیری است ز خود شاد کنید

تا نمرده است ز کنج قفس آزاد کنید

مرد اگر کنج قفس طایر بشکسته پری

یاد از مردن زندانی بغداد کنید

چون به زندان به ملاقاتی محبوس روید

از عزیز دل زهرا و علی یاد کنید

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/٥

دوستان شرح گرفتاری من گوش کنید

قصه ی عشق و وفاداری من گوش کنید

در ره دین خدا یاری من گوش کنید

داستان غم و غمخواری من گوش کنید

گر چه این قصه ی جانسوز به گفتن نتوان

 نه به گفتن نتوان بلکه شنفتن نتوان

 پرورش یافته ی مدرسه ی الهامم

 زینت شیر خدا شیر زن اسلامم

دختر دخت نبی امّ مصائب نامم

کرد لبریز ز غم ساقی گردون جامم

صبر بی صبر شد از صبر و شکیبائی من

ناتوان شد خرد از درک توانائی من

پیش هر حادثه ای آنکه قد افراخت منم

آنکه بر تیر بلا سینه سپر ساخت منم

 آنکه بر نزد بلا هستی خود باخت منم

وآنکه با آتش غم سوخت ولی ساخت منم

باغبانم من و غارت شده یکجا باغم

ظلم بگذاشته هی داغ به روی داغم

هستی خود به ره حضرت داور دادم

آنچه دادم به ره دوست سراسر دادم

نه ز کف جدّ عزیزی چو پیمبر دادم

پدرو مادر و فرزند و برادر دادم

 گر چه یکروز دلی شاد نبوده است مرا

لیک در صبر جهانی بستوده است مرا

چه بگویم چه ستمها به سرم آوردند

طفل بودم که گل خاطر من پژمردند

پیش من در پَسِ در مادر من آزردند

ریسمان بسته به مسجد پدرم را بردند

من هم استاده و این منظره را می دیدم

 مات و وحشت زده می دیدم و می لرزیدم

بعد از این حادثه دشمن ز سرم افسر برد

وز سر من صدف خاک گران گوهر برد

 چرخ پیر از بَرِ من تازه جوان مادر برد

 نه همین مادر من مادر پیغمبر برد

خفت در خاک و مرا جفت غم و ماتم کرد

مادرم رفت و ز غم قامت بابم خم کرد

مادری دیده ام و پهلوی بشکسته ی او

ناله ی روز و شب و گریه ی پیوسته ی او

کشتن محسن و آن طایر بشکسته ی او

 ناتوانیّ و نماز شب بنشسته ی او

  مادر از من رخ نیلی شده بر می گرداند

   بیشتر ز آتش غمها دل من می سوزاند

   پدرم داد شریک غم خود را ازدست

   دَرِ دل جز به غم فاطمه بر غیر ببست

   وز همه خلق برید و به غم او پیوست

  زانوی خویش بغل کرده و در خانه نشست

   داغ مادر زده آتش به جگر از یکسو

 غربت و خانه نشینیّ پدر از یکسو

بود در سینه هنوز آتش داغ مادر

که فلک طرح دگر ریخت مرا سوخت جگر

سحرم داد منادی خبر مرگ پدر

 خبر قتل پدر داد قضا بر دختر

دیدم آن تاج سرم را که دو تا گشته سرش

بسته خون سر او هاله به دور قمرش

بعد از آن بود دلم خوش که برادر دارم

به سرم سایه ی دو سرو صنوبر دارم

دو گل سر سبد از باغ پیمبر دارم

دو برادر ز دو عالم همه بهتر دارم

غافل از آنکه کنون درد من آغاز شده

به رُخم تازه دَرِ غصه و غم باز شده

پس از آن رخت عزا بهر حسن پوشیدم

جگر پاره ی او را به لگن خود دیدم

شرح دفنش چو ز عباس جوان بشنیدم

تیرباران شدن جسم حسن بشنیدم

رفت از دست ، حسن ، گشت دلم خوش به حسین

 شد مرا روح و روان ، قدرت دل ، نور دو عین

بعد از آن واقعه ی کرببلا پیش آمد

گاه جانبازی در راه خدا پیش آمد

سفر تشنگی و داغ و بلا پیش آمد

چه بگویم که در این راه چها پیش آمد

این سفر بود که با هستی من بازی کرد

 قامتم خم شد و اسلام سرافرازی کرد

 آنکه را بود برادر به سفر من بودم

تیر غمهای ورا گشت سپر من بودم

کرد از هستی خود صرف نظر من بودم

کرد قربان برادر دو پسر من بودم

دست گلچین دو گل احمر من پرپر کرد

ره سپر سوی جنان بدرقه ی اکبر کرد

خواهر اینگونه کجا دهر به خاطر دارد

به رهش بهر برادر دو پسر بسپارد

جسمشان چونکه برادر به حرم می آرد

مادر از خیمه ی خود پای برون نگذارد

دیدم ار دیده ی او چهره ی خواهر بیند

شبنم شرم به گلبرگ رخش بنشیند

 روز عاشور چگویم به چه روز افتادم

داستانی است که هرگز نرود از یادم

هیجده محرم خود را همه از کف دادم

 کوه غم شد دل و چونان که ز پا افتادم

روز طی گشته نگویم که چه بر ما آمد

شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد

 آن زمان گو که بگویم چه بدیدم آنشب

خارها بود که از پای کشیدم آنشب

تا سحر از پی اطفال دویدم آنشب

داد روی سیه و موی سپیدم آنشب

آنکه می سوخت به حال دل ما آتش بود

 کاست از عمر من و سرکشی خود افزود

شب من یکطرف و جمع پریشان یکسو

 هستی سوخته یکسو دل سوزان یکسو

مادران یک طرف و نعش عزیزان یکسو

کودکی گم شده در دشت و بیابان یکسو

چه بگویم چه شبی را به سحر آوردم

با نماز شب بنشسته ی خود سر کردم

با اسارت پی آزادی قرآن رفتم

با یتیمان و سر پاک شهیدان رفتم

 راه ناطی شده در کوفه به زندان رفتم

 گنج بودم من و در شام به ویران رفتم

بهر اطفال چو احساس خطر می کردم

خویش بر کعب نی خصم سپر می کردم

گر چه هر غم بنوشتند به پیشانی من

 عالمی گشته پریشان ز پریشانی من

چشم تاریخ ندیده است بخود ثانی من

قدرت روح مرا بین ز سخنرانی من

که شهادت ز برادر شده تبلیغ از من

و آن بیانی که کند کار دو صد تیغ از من

شامیان هلهله ی فتح در این جنگ زدند

 ما عزادار ولی در بر ما چنگ زدند

در دل ریش از آن چنگ زدن چنگ زدند

بر سَرِ بام شده بر سَرِ ما سنگ زدند

طاق شد طاقتم از محنت و بی تاب شدم

شمع سان ز آتش غم سوختم و آب شدم

در سفر شاهد هجده سر بی تن گشتم

شاهد راه حق و عشق برادر گشتم

قصه کوته ز سفر سوی وطن برگشتم

لیک با همسر خود تا که برابر گشتم

آمد از دور ولی تا نظر انداخت مرا

مات و حیرت زده شد بر من و نشناخت مرا

این سفر موی من آشفته تر از حالم کرد

 همچنان طایر بشکسته پر و بالم کرد

 قامت چون الفم دید و ز غم دالم کرد

حسرت و داغ و غم و درد به دنبالم کرد

 گشت پشتم خم و رختم سیه و موی سپید

جای من کوه اگر بود ز هم می پاشید

کن از این قصه ی پر غصه گذر انسانی

دیگر از ماتم من نام مبر انسانی

زدی آتش به دل جن و بشر انسانی

چونکه ریزی ز سر خامه شرر انسانی

گر چه پر شور سرودی نمک از ما داری

گر چه شیرین شده شعرت کمک از ما داری

اقتباس از :http://hor-110.blogfa.com/post-404.aspx

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٢/٢٢

سیّد بن طاوس روایت کرده از محمد بن ذکوان که معروف به سجّاد است براى آنکه آنقدر سجده کرد و گریست در سجود که نابینا شد گفت عرض کردم به حضرت صادق‏ علیه السلام فداى تو شوم این ماه رجب است تعلیم بنما مرا دعائى در آن‏که حقّ تعالى مرابه آن نفع بخشد حضرت فرمود بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ بگو در هر روز از رجب در صبح و شام و در عقب نمازهاى روز و شب‏



نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٢/۱۱

دختر فکر بکر من، غنچه‌ لب چو واکند                                   از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من گر که شکرشکن شود                         کام زمانه را پر از شکر جان ‌فزا کند

بلبل نطق من ز یک نغمه‌ ی عاشقانه ‌ای                              گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند

خامه ‌ی مشک ‌سای من گر بنگارد این رقم                       صفحه ‌ی روزگار را مملکت ختا کند

مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی                          دایره‌ ی وجود را جنت دل ‌گشا کند

منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را                           منطقه ‌ی حروف را منطقة ‌السما کند

شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد                           شاهد معنی من ار جلوه‌ی دلربا کند

نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق                         خاصه دمی‌ که از مسیحا نفسی ثنا کند

وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟                          فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟

ناطقه‌ ی مرا مگر روح قُدُس کند مدد                    تا که ثنای حضرت سیدة ‌النسا کند

فیض نخست و خاتمه، نور جمال فاطمه                      چشم دل ار نظاره در مبدأ و منتها کند

صورت شاهد ازل، معنی حسن لم ‌یزل                          وهم چگونه وصف آیینه ‌ی حق‌نما کند؟

مطلع نور ایزدی، مبدأ فیض سرمدی                             جلوه‌ی او حکایت از خاتم انبیا کند

بسمله ‌ی صحیفه‌ ی فضل و کمال معرفت                        بلکه گهی تجلی از نقطه ‌ی تحت «با» کند

دایره ‌ی شهود را نقطه‌ ی ملتقی بود                              بلکه سزد که دعوی «لو کشف الغطا» کند

حامل سرّ مستسر، حافظ غیب مستتر                          دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند

عین معارف و حکم، بحر مکارم و کرم                            گاه سخا محیط را قطره ‌ی بی‌ بها کند

لیله‌ی قدر اولیا، نور نهار اصفیا                                   صبح، جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه‌ ی سید بشر، ام ائمه‌ ی غرر                             کیست جز او که همسری با شه لافتی کند؟

وحی نبوتش نسب، جود و فتوتش حسب                      قصه ‌ای از مروتش سوره‌ی «هل اتی» کند

دامن کبریای او دسترس خیال، نی                                پایه‌ ی قدر او بسی پایه به زیر پا کند

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شست او                        تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان                              در نشئات «کن‌ فکان» حکم «بما تشا» کند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او                                سرّ قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند

نفخه ‌ی قدس بوی او، جذبه‌ ی انس خوی او               منطق او خبر ز «لاینطق عن هوی» کند

قبله ‌ی خلق روی او، کعبه‌ ی عشق کوی او                    چشم امید سوی او، تا به که اعتنا کند

بهر کنیزی اش بود زهره کمینه مشتری                 چشمه‌ ی خور شود اگر چشم سوی سها کند

«مفتقرا» متاب رو از در او به هیچ سو

ز آنکه مس وجود را فضه ‌ی او طلا کند

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱/٢٤

قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی
در را که با شتاب لگد وا نمی کنند
دیوار را که صفحه ی گلها نمی کنند
گلبرگ یاس را که به آتش نمی کشند
سیلی نصیب صورت حورا نمی کنند
آتش به درب خانه ی رهبر نمی زنند
توهین به بیت سرور و مولا نمی کنند
در پیش غیرت مردانه ی کسی
حمله به دست و بازوی زنها نمی کنند
حتی اگر سفارش پیغمبری نبود
اینگونه با ولای علی تا نمی کنند
ژولیده نیشابوری رضوان الله تعالی علیه
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۱/٦

اى آزموده آزمود تو را خدائى که تو را آفرید پیش از آنکه تو را بیافریند پس دریافت تو را در برابر آزمایشش شکیبا و ما پیش خود چنین عقیده داریم‏که دوستان توئیم و باور داریم و شکیبائیم به تمام آنچه پدرت صلى اللّه  علیه و آله براى ما آورده و هم چنین آنچه را وصیش آورده است اکنون از تو خواهیم اگر براستى در این عقیده به تو راست مى‏گوئیم‏با همین راستگوئیمان ما را به آن دو بزرگوار برسانى تا مژده دهیم خود را به اینکه ما بوسیله دوستى تو حتماً پاک شده‏ایم

 

سینه ای  کز معرفت گنجینه ی اسرار بود

کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینای تجلّی مشعلی از نور بود

سینه ی سینای عصمت مشتعل از نار بود

آنکه کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی

از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود

گردش گردون دون  بین کز جفای سامری

نقطه ی پرگار وحدت ، مرکز مسمار بود

ناله ی بانو زد اندر خرمن هستی شرر

گویی اندر طور غم چون نخل آتشبار بود

صورتی نیلی شد از سیلی که چون سیل سیاه

روی گیتی زین مصیبت تا قیامت تار بود

شهریاری شد به بند بنده ای از بندگان

آنکه جبریل امینش بنده ی در بار بود

از قفای شاه ، بانو ؛ با نوایی جان گداز

تا توانایی به تن ، تا قوّت رفتار بود

گرچه بازو ، خسته شد وز کار دستش بسته شد

لیک پای همتش بر گنبد دوّار بود...

حضرت آیت الله غروی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه (دیوان کمپانی)

 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۱٢/٢٧

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبین

زن مگو دست خدا در آستین

یاد خوبان
ضمن عرض تشکر از بازدید شما ؛ امیدوارم مطالب درج شده برایتان مفید باشد و انشاء الله از نظراتتان در جهت بهبود بهره مند شوم . لازم به توضیح است انتشار نظرات بنا به مصالحی فعلا مقدور نمی باشد که از این بابت قبلا عذر خواهی می کنم. ضمن اینکه کپی برداری از عکس ها و مطالب چه با ذکر نام یا بدون ذکر آن مجاز و باعث افتخار می باشد. یا علی
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :