yadekhooban( یاد خوبان )
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۸/۱٧

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ الْمَظْلُومِ‏ الشَّهیدِ قَتیلِ الْعَبَراتِ، وَاَسیرِ الْکُرُبات

سلام بر حسین بن على آن ستمدیده‏ شهید کشته اشکها و اسیر گرفتاریها 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/٢/٢٤

پانزدهم رجب سالروز وفات اسوه صبر و وفا حضرت زینب کبری ( سلام الله علیها ) را به محضر پیروان مکتب عاشورا تسلیت عرض می نمایم

زینب غمت غم است و قلم از غمت غمین

غمگین ترین غزل ز غمت می خورد زمین

===

خدا در مکتب صبر علی پرداخت زینب را

برای کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را

بسان لیله القدری که پنهان است قدر او

کسی غیر از حسین بن علی نشناخت زینب را

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/٢٤

بر جمیع شهدا و اسرای کربلا خاصه حضرت زینب سلام الله علیها صلوات

بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم

می‌روم و نمی‌رود ناقه به زیر محملم

بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی

بار دلست همچنان ور به هزار منزلم

ای که مهار می‌کشی صبر کن و سبک مرو

کز طرفی تو می‌کشی وز طرفی سلاسلم

بارکشیده جفا پرده دریده هوا

راه ز پیش و دل ز پس واقعه‌ایست مشکلم

معرفت قدیم را بعد حجاب کی شود

گر چه به شخص غایبی در نظری مقابلم

آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو

تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم

ذکر تو از زبان من فکر تو از جنان من

چون برود که رفته‌ای در رگ و در مفاصلم

مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم

مفتکر توام چنان کز همه خلق غافلم

گر نظری کنی کند کشته صبر من ورق

ور نکنی چه بر دهد بیخ امید باطلم

سنت عشق سعدیا ترک نمی‌دهی بلی

کی ز دلم به دررود خوی سرشته در گلم

داروی درد شوق را با همه علم عاجزم

چاره کار عشق را با همه عقل جاهلم

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/٢۱

فدات شدم !!!

وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ،

جان خود را در راه تو داد تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى

 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۸/۱٦

نکاتی از حالات و رفتار مومنین در ماه محرم  از عارف کامل حضرت آیه الله آقا میرزا جواد ملکی تبریزی اعلی الله مقامه بر گرفته از کتاب شریف المراقبات

از مهمات ماه محرم آنکه: بر هر یک از دوستان آل محمد صلی الله علیه و اله به حکم ولایت و وفاداری و ایمان به خدای علیُّ عظیم و رسول کریم صلی الله علیه و اله می سزد که در دهه اول محرم تغییر حال دهد ، در دل و صورت و هیئت او ، آثار اندوه از آن مصائب بزرگ و نوائب سترگ که بر آن خاندان جلیل روی داده ظاهر گردد و لا محاله پاره ای از لذات خویش را از خوردن و نوشیدن بلکه خواب و سخن واگذارد و به منزلهء کسی باشد که به پدر یا فرزند او مصیبتی وارد آمده است و حرمت ناموس خدای جل جلاله و حرمت رسول گرامی او صلی الله علیه و اله و حرمت امام علیه السلام را از حرمت جان و خاندان خویش پست تر نشمارد و دوستی نسبت به جان و فرزندان و اهل و عیال خود را از دوستی پروردگار و پیغمبر و امامش صلوات الله علیهم بیشتر نداند و گفتار خدای تعالی را که فرماید:

قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (سوره توبه آیه 24)

یعنی بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالى که به دست آورده‏اید و تجارتى که از کسادش مى‏ترسید، و خانه‏هایى که خوش دارید، در نزد شما از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش عزیزتر است، منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به میان آورد، و خداوند نافرمانان را هدایت نمى‏کند.

ترک لذت ها در ماه محرم

و هرگاه کسی نتواند که در تمام دهه چنین کند لا محاله روز نهم و دهم و شب یازدهم ، ترک لذت را شیمه ء خود سازد و لا محاله در هر روز از دهه اول به زیارت معروفهء عاشورا بپردازد و در روز دهم تا عصر ، از خوردن و نوشیدن خودداری کند بلکه جز در مقام ضرورت از سخن گفتن و دیدار برادران هم بپرهیزد و آن روز را روز اندوه و گریه و زاری خود قرار دهد ...

 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/٢٩

حکایت برخورد مجنون با صیادی که می خواست  آهو شکار کند

خویش را بر پای صیاد اوفکند

دست او بگرفت و گفت آن مستمند

گر تو را بر قتل این آهوست خوش

پیش از این آهو مرا اول بکش

گفت صیادش که ای شوریده حال

مهر تو از چه روست با این غزال

گفت آهو را ندانم از چه دوست

که شبیه چشم لیلی چشم اوست

چون پیمبر بود وجه ذوالجلال

بد علی اکبر شبیهش در جمال

داشتی زین رو حسین ابن علی

با جمال آن پسر عشق جلی

روز عاشورا چو هنگام قتال

در کف صیاد اوفتاد آن غزال

خواست تا صیاد قتل آن پسر

همچو مجنونش حسین آمد به سر

گفت ای صیاد از بهر خدا

این غزالم را مکن از من جدا

هی مکش او را که او جان من است

حسن او چون حسن جانان من است

وجه او مرات نور سرمد است

صورت و سیرت شبیه احمد است

حسین جان ، علی اکبرت

می نکن محروم ما را از درت

قسمتم کن تا بیایم در برت

در بغل گیرم قبر اکبرت

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/٥

دوستان شرح گرفتاری من گوش کنید

قصه ی عشق و وفاداری من گوش کنید

در ره دین خدا یاری من گوش کنید

داستان غم و غمخواری من گوش کنید

گر چه این قصه ی جانسوز به گفتن نتوان

 نه به گفتن نتوان بلکه شنفتن نتوان

 پرورش یافته ی مدرسه ی الهامم

 زینت شیر خدا شیر زن اسلامم

دختر دخت نبی امّ مصائب نامم

کرد لبریز ز غم ساقی گردون جامم

صبر بی صبر شد از صبر و شکیبائی من

ناتوان شد خرد از درک توانائی من

پیش هر حادثه ای آنکه قد افراخت منم

آنکه بر تیر بلا سینه سپر ساخت منم

 آنکه بر نزد بلا هستی خود باخت منم

وآنکه با آتش غم سوخت ولی ساخت منم

باغبانم من و غارت شده یکجا باغم

ظلم بگذاشته هی داغ به روی داغم

هستی خود به ره حضرت داور دادم

آنچه دادم به ره دوست سراسر دادم

نه ز کف جدّ عزیزی چو پیمبر دادم

پدرو مادر و فرزند و برادر دادم

 گر چه یکروز دلی شاد نبوده است مرا

لیک در صبر جهانی بستوده است مرا

چه بگویم چه ستمها به سرم آوردند

طفل بودم که گل خاطر من پژمردند

پیش من در پَسِ در مادر من آزردند

ریسمان بسته به مسجد پدرم را بردند

من هم استاده و این منظره را می دیدم

 مات و وحشت زده می دیدم و می لرزیدم

بعد از این حادثه دشمن ز سرم افسر برد

وز سر من صدف خاک گران گوهر برد

 چرخ پیر از بَرِ من تازه جوان مادر برد

 نه همین مادر من مادر پیغمبر برد

خفت در خاک و مرا جفت غم و ماتم کرد

مادرم رفت و ز غم قامت بابم خم کرد

مادری دیده ام و پهلوی بشکسته ی او

ناله ی روز و شب و گریه ی پیوسته ی او

کشتن محسن و آن طایر بشکسته ی او

 ناتوانیّ و نماز شب بنشسته ی او

  مادر از من رخ نیلی شده بر می گرداند

   بیشتر ز آتش غمها دل من می سوزاند

   پدرم داد شریک غم خود را ازدست

   دَرِ دل جز به غم فاطمه بر غیر ببست

   وز همه خلق برید و به غم او پیوست

  زانوی خویش بغل کرده و در خانه نشست

   داغ مادر زده آتش به جگر از یکسو

 غربت و خانه نشینیّ پدر از یکسو

بود در سینه هنوز آتش داغ مادر

که فلک طرح دگر ریخت مرا سوخت جگر

سحرم داد منادی خبر مرگ پدر

 خبر قتل پدر داد قضا بر دختر

دیدم آن تاج سرم را که دو تا گشته سرش

بسته خون سر او هاله به دور قمرش

بعد از آن بود دلم خوش که برادر دارم

به سرم سایه ی دو سرو صنوبر دارم

دو گل سر سبد از باغ پیمبر دارم

دو برادر ز دو عالم همه بهتر دارم

غافل از آنکه کنون درد من آغاز شده

به رُخم تازه دَرِ غصه و غم باز شده

پس از آن رخت عزا بهر حسن پوشیدم

جگر پاره ی او را به لگن خود دیدم

شرح دفنش چو ز عباس جوان بشنیدم

تیرباران شدن جسم حسن بشنیدم

رفت از دست ، حسن ، گشت دلم خوش به حسین

 شد مرا روح و روان ، قدرت دل ، نور دو عین

بعد از آن واقعه ی کرببلا پیش آمد

گاه جانبازی در راه خدا پیش آمد

سفر تشنگی و داغ و بلا پیش آمد

چه بگویم که در این راه چها پیش آمد

این سفر بود که با هستی من بازی کرد

 قامتم خم شد و اسلام سرافرازی کرد

 آنکه را بود برادر به سفر من بودم

تیر غمهای ورا گشت سپر من بودم

کرد از هستی خود صرف نظر من بودم

کرد قربان برادر دو پسر من بودم

دست گلچین دو گل احمر من پرپر کرد

ره سپر سوی جنان بدرقه ی اکبر کرد

خواهر اینگونه کجا دهر به خاطر دارد

به رهش بهر برادر دو پسر بسپارد

جسمشان چونکه برادر به حرم می آرد

مادر از خیمه ی خود پای برون نگذارد

دیدم ار دیده ی او چهره ی خواهر بیند

شبنم شرم به گلبرگ رخش بنشیند

 روز عاشور چگویم به چه روز افتادم

داستانی است که هرگز نرود از یادم

هیجده محرم خود را همه از کف دادم

 کوه غم شد دل و چونان که ز پا افتادم

روز طی گشته نگویم که چه بر ما آمد

شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد

 آن زمان گو که بگویم چه بدیدم آنشب

خارها بود که از پای کشیدم آنشب

تا سحر از پی اطفال دویدم آنشب

داد روی سیه و موی سپیدم آنشب

آنکه می سوخت به حال دل ما آتش بود

 کاست از عمر من و سرکشی خود افزود

شب من یکطرف و جمع پریشان یکسو

 هستی سوخته یکسو دل سوزان یکسو

مادران یک طرف و نعش عزیزان یکسو

کودکی گم شده در دشت و بیابان یکسو

چه بگویم چه شبی را به سحر آوردم

با نماز شب بنشسته ی خود سر کردم

با اسارت پی آزادی قرآن رفتم

با یتیمان و سر پاک شهیدان رفتم

 راه ناطی شده در کوفه به زندان رفتم

 گنج بودم من و در شام به ویران رفتم

بهر اطفال چو احساس خطر می کردم

خویش بر کعب نی خصم سپر می کردم

گر چه هر غم بنوشتند به پیشانی من

 عالمی گشته پریشان ز پریشانی من

چشم تاریخ ندیده است بخود ثانی من

قدرت روح مرا بین ز سخنرانی من

که شهادت ز برادر شده تبلیغ از من

و آن بیانی که کند کار دو صد تیغ از من

شامیان هلهله ی فتح در این جنگ زدند

 ما عزادار ولی در بر ما چنگ زدند

در دل ریش از آن چنگ زدن چنگ زدند

بر سَرِ بام شده بر سَرِ ما سنگ زدند

طاق شد طاقتم از محنت و بی تاب شدم

شمع سان ز آتش غم سوختم و آب شدم

در سفر شاهد هجده سر بی تن گشتم

شاهد راه حق و عشق برادر گشتم

قصه کوته ز سفر سوی وطن برگشتم

لیک با همسر خود تا که برابر گشتم

آمد از دور ولی تا نظر انداخت مرا

مات و حیرت زده شد بر من و نشناخت مرا

این سفر موی من آشفته تر از حالم کرد

 همچنان طایر بشکسته پر و بالم کرد

 قامت چون الفم دید و ز غم دالم کرد

حسرت و داغ و غم و درد به دنبالم کرد

 گشت پشتم خم و رختم سیه و موی سپید

جای من کوه اگر بود ز هم می پاشید

کن از این قصه ی پر غصه گذر انسانی

دیگر از ماتم من نام مبر انسانی

زدی آتش به دل جن و بشر انسانی

چونکه ریزی ز سر خامه شرر انسانی

گر چه پر شور سرودی نمک از ما داری

گر چه شیرین شده شعرت کمک از ما داری

اقتباس از :http://hor-110.blogfa.com/post-404.aspx

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/٩/٥

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

یا بقیه الله آجرک الله فی مصیبت جدک الحسین علیه السلام

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/٩/۱

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس 

 گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت

  در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

 سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۸/٢٩

تصویر

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۸/٢٤

ای دل خسته گرت عقده ی عالم به گلوست

داستان تو وغم صحبت سنگ است و سبوست

آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست

 

دل هرکس که حسینی است ز خود  بی خبر است

کشته ی عشق حسین از همه کس زنده تر است

بس که آن نور جمالش همه جا در نظر است

هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

هر کجا میگذرم جلوه مستانه ی اوست

 

هر کسی چشم به احسان وعطایش دارد

هر خداجوی تمسک به ولایش دارد

هر سری آرزوی بوسه به پایش دارد

هر دلی میل سوی کرب و بلایش  دارد

ما ندانیم چه سری است که در خانه ی اوست

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/٦/۱٥

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

ذکر تو به لب مرا مدام است حسین

مهر تو به دل علی الدوام است حسین

گر آب بنوشم و سلامت نکنم

نوشیدن آن آب حرام است حسین

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/٢٤

 

میراب آب

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

از آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

اول قدم ز جان و سرخویش بگذرند

وز خون دل تهیه ی غسل و وضو کنند

از تیغ دوست بر تنشان زخمی ار رسد

آن زخم را ز سوزن مژگان رفو  کنند

هر تیر آبدار که آید زشست دوست

آن تیر را بسینه ی سوزان فرو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبه ى او آرزو کنند

عباس نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

میراب آب بود ،   لب تشنه جان سپرد

میخواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست رفت ، داد خدا دست خود به وی

آنان که منکرند بگو روبرو کنند

گر دست او نه دست خدائیست پس چرا

باب الحوائج اش همه جا گفتگو کنند

درگاه او چو قبله ارباب حاجت است

از شاه تاگدا همه روسوی او کنند

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/۱٧

 

خدا در مکتب صبر علی پرداخت زینب را  

برای کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را  

بسان لیلة القدری که پنهان است قدر او  

کسی غیر از حسین ابن علی نشناخت زینب را

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٠/۱٠/۸

اینجا محیط اشک و آه و ناله است

اینجا زیارتگاه زهرای سه ساله است

اینجا دمشقی ها گلی پ‍ژمرده دارند

در زیر گل مهمان سیلی خورده دارند

اینجا دل شب کودکی هجران کشیده

گل بوسه بگرفته ز رگهای بریده

اینجا بهشت دسته گل های مدینه است

اینجا زیارتگاه کلثوم و سکینه است

اینجا زیارتگاه جبریل الامین است

اینجا عبادتگاه زین العابدین است

اینجا نخفته چشم بیدار رقیه

اینجا حسین آمد به دیدار رقیه

اینجا قضا در دفتر هجران ورق زد

اینجا رقیه پرده یک سو از طَبَق زد

اینجا دو عاشق بر وصال هم رسیدند

لب های خشک یکدگر را می مکیدند

اینجا ز چشم خود گلاب افشانده زینب

اینجا نماز شب نشسته خوانده زینب

اینجا به خاکش هر وجب دردی نهفته است

اینجا سه ساله دختری در شام خفته است

ای دوستان زهرای کوچک خفته اینجا

یک زینب کبرای کوچک خفته اینجا

در گوشه ی ویرانه باغ گل که دیده

در خوابگاه جغد ها بلبل چه دیده

ای آل عصمت روی نیلی را ببوئید

با اشک زینب جای سیلی را بشویید

اینجا همای فاطمه پرواز کرده

اینجا کبوتر از قفس پرواز کرده

اینجا شرار از دامن افلاک می ریخت

زینب بر اندام رقیه خاک می ریخت

فریاد و درد و اشک و تنهائیست اینجا

وصل دو دلداده تماشائیست اینجا

بلبل به خاک افتاده و گل در کنارش

یار اینچنین باید رسد بر وصالش

تا حشر از این غم دل میثم بسوزد

تنها نه میثم عالم و آدم بسوزد 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٠/۱٠/۸

 

حلال جمیع مشکلات است حسین            

ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلا      جایی که سفینه النجاه است حسین

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٠/٩/٢٩

کیمیایی است عجب تعزیه داری حسین

که نباید ز کسی منت اکسیر کشید

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٠/٩/۸

یاد خوبان
ضمن عرض تشکر از بازدید شما ؛ امیدوارم مطالب درج شده برایتان مفید باشد و انشاء الله از نظراتتان در جهت بهبود بهره مند شوم . لازم به توضیح است انتشار نظرات بنا به مصالحی فعلا مقدور نمی باشد که از این بابت قبلا عذر خواهی می کنم. ضمن اینکه کپی برداری از عکس ها و مطالب چه با ذکر نام یا بدون ذکر آن مجاز و باعث افتخار می باشد. یا علی
مطالب اخیر:
دوستان من: