yadekhooban( یاد خوبان )

yadekhooban( یاد خوبان )
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۱/۳٠

 

دختر فکر بکر من، غنچه‌ لب چو واکند 

از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من گر که شکرشکن شود

کام زمانه را پر از شکر جان ‌فزا کند

بلبل نطق من ز یک نغمه‌ ی عاشقانه ‌ای

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند

خامه ‌ی مشک ‌سای من گر بنگارد این رقم 

صفحه ‌ی روزگار را مملکت ختا کند

مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی

دایره‌ ی وجود را جنت دل ‌گشا کند

منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را 

منطقه ‌ی حروف را منطقة ‌السما کند

شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد 

شاهد معنی من ار جلوه‌ی دلربا کند

نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق

خاصه دمی‌ که از مسیحا نفسی ثنا کند

وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟ 

فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟

ناطقه‌ ی مرا مگر روح قُدُس کند مدد

تا که ثنای حضرت سیدة ‌النسا کند

فیض نخست و خاتمه، نور جمال فاطمه

چشم دل ار نظاره در مبدأ و منتها کند

صورت شاهد ازل، معنی حسن لم ‌یزل 

وهم چگونه وصف آیینه ‌ی حق‌نما کند؟

مطلع نور ایزدی، مبدأ فیض سرمدی

جلوه‌ی او حکایت از خاتم انبیا کند

بسمله ‌ی صحیفه‌ ی فضل و کمال معرفت

بلکه گهی تجلی از نقطه ‌ی تحت «با» کند

دایره ‌ی شهود را نقطه‌ ی ملتقی بود

بلکه سزد که دعوی «لو کشف الغطا» کند

حامل سرّ مستسر، حافظ غیب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند

عین معارف و حکم، بحر مکارم و کرم

گاه سخا محیط را قطره ‌ی بی‌ بها کند

لیله‌ی قدر اولیا، نور نهار اصفیا

صبح، جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه‌ ی سید بشر، ام ائمه‌ ی غرر 

کیست جز او که همسری با شه لافتی کند؟

وحی نبوتش نسب، جود و فتوتش حسب

قصه ‌ای از مروتش سوره‌ی «هل اتی» کند

دامن کبریای او دسترس خیال، نی

پایه‌ ی قدر او بسی پایه به زیر پا کند

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شست او 

تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان

درنشئات «کن‌ فکان» حکم «بما تشا» کند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او

سرّ قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند

نفخه ‌ی قدس بوی او، جذبه‌ ی انس خوی او 

منطق او خبر ز «لاینطق عن هوی» کند

قبله ‌ی خلق روی او، کعبه‌ ی عشق کوی او 

چشم امید سوی او، تا به که اعتنا کند

بهر کنیزی اش بود زهره کمینه مشتری

چشمه‌ ی خور شود اگر چشم سوی سها کند

«مفتقرا» متاب رو از در او به هیچ سو

ز آنکه مس وجود را فضه ‌ی او طلا کند

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۳/۱/۱۱

یا صبار

ایام فاطمیه و شهادت جانسوز سیدتی و مولاتی فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر محبین آن حضرت تسلیت باد

یا امیرالموءمنین روحی فداک

آسمان را دفن کردی زیر خاک

از سخنان امیرالمومنین هنگام دفن سرور زنان عالم حضرت فاطمه (حطبه 193 نهج البلاغه)

اى رسول خدا، از من و دخترت بر تو سلام باد که در جوار تو آمد، و به سرعت به تو ملحق شد. اى رسول حق، از دورى دختر برگزیده ات شکیبایى ام کم شد، و طاقتم از دست رفت، جز آنکه مرا در فراق عظیم تو، و سنگینى مصیبتت جاى تسلیت (در مصیبت فاطمه) است. زیرا من بودم که با دست خود تو را در آغوش خاک جاى دادم، و سرت بر سینه من بود که روح پاکت از قفس تن پرید. ما از خداییم و به خدا بازمى گردیم. راستى که امانت بازگردانده شد، و گروگان دریافت گردید. اما غصه من ابدى است، و شبم قرین بیدارى است تازمانى که خداوند براى من جایگاهى راکه تو درآن اقامت دارى اختیار کند. به زودى دخترت از همدستى امت براى ستم بر او به تو خبر خواهد داد، در پرسیدن از او اصرار کن، و خبر اوضاع را از او بخواه; در حالى که بین ما و تو فاصله زیادى نشده و زمانه از یادت خالى نگشته این همه ستم به ما شد. به هر دو نفر شما سلام باد سلام وداع کننده نه سلام رنجیده خاطر دلتنگ .اگر از کنار مرقدت بروم نه از باب ملالت است، و اگر بمانم نه از جهت بدگمانى به آنچه خداوند به صابران وعده داده است.

یاد خوبان
ضمن عرض تشکر از بازدید شما ؛ امیدوارم مطالب درج شده برایتان مفید باشد و انشاء الله از نظراتتان در جهت بهبود بهره مند شوم . لازم به توضیح است انتشار نظرات بنا به مصالحی فعلا مقدور نمی باشد که از این بابت قبلا عذر خواهی می کنم. ضمن اینکه کپی برداری از عکس ها و مطالب چه با ذکر نام یا بدون ذکر آن مجاز و باعث افتخار می باشد. یا علی
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :