yadekhooban( یاد خوبان )

yadekhooban( یاد خوبان )
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/٢٥

دوش که غم پرده ما می‌درید 

خار غم اندر دل ما می‌خلید 

در بر استاد خرد پیشه‌ام 

طرح نمودم غم و اندیشه‌ام 

کاو به کف آیینه تدبیر داشت 

بخت جوان و خرد پیر داشت 

پیر خرد پیشه و نورانی‌ام 

برد ز دل زنگ پریشانی‌ام 

گفت که در زندگی ‌آزاد باش! 

هان! گذران است جهان شاد باش! 

رو به خودت نسبت هستی مده! 

دل به چنین مستی و پستی مده! 

زانچه نداری ز چه افسرده‌ای 

و زغم و اندوه دل آزرده‌ای؟! 

گر ببرد ور بدهد دست دوست 

ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست 

ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم 

کج نشود دست قضا را قلم 

آنچه خدا خواست همان می‌شود 

وانچه دلت خواست نه آن می‌شود 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/٢۳

 

و بگو پروردگارا بیامرز ور حمت آور که تو بهترین مهربانانی

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/٥

تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد (امام خمینی)

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/٩/۱

حکایت سعید صالح صفىّ متقى حاجى على بغدادى است که شیخ ما در جنّةالمأوى و نجم الثاقب نقل کرده و در نجم ثاقب فرموده که اگر نبود در این کتاب شریف مگر این حکایت مُتْقَنه صحیحه که در آن فواید بسیار است و در این نزدیکیها واقع شده هر آینه کافى بود در شرافت و نفاست آن پس بعد از مقدماتى فرموده که حاجى مذکور ایده‏اللّه نقل کرد که در ذمّه من هشتاد تومان مال امام‏علیه السلام جمع شد پس رفتم به نجف اشرف بیست تومان از آن را دادم به جناب علم‏الهدى و الّتقى شیخ مرتضى اَعْلَى اللَّه مقامه و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسین مجتهد کاظمینى و بیست تومان به جناب شیخ محمّد حسن شروقى و باقى ماند در ذمّه من بیست تومان که قصد داشتم در مراجعت بدهم به جناب شیخ محمد حسن کاظمینى آل یس ایدَّه اللّه پس چون مراجعت کردم به بغداد خوش داشتم که تعجیل کنم در اداى آنچه باقى بود در ذمّه من پس در روز پنجشنبه بود که مشرّف شدم به زیارت امامین همامین کاظمین‏علیهما السلام و پس از آن رفتم خدمت جناب شیخ سَلَّمه اللّه و قدرى از آن بیست تومان را دادم و باقى را وعده کردم که بعد از فروش بعضى از اجناس بتدریج بر من حواله کنند که به اهلش برسانم و عزم کردم بر مراجعت به بغداد در عصر آن روز و جناب شیخ خواهش کرد بمانم متعذّر شدم که باید مزد عمله کارخانه شَعْربافى را که دارم بدهم چون رسم چنین بود که مزد هفته را در عصر پنجشنبه مى‏دادم پس برگشتم چون ثُلث از راه را تقریباً طىّ کردم سیّد جلیلى را دیدم که از طرف بغداد رو به من مى‏آید چون نزدیک شد سلام کرد و دستهاى خود را گشود براى مصافحه و معانقه و فرمود اهلاً و سهلاً و مرا دربغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم و بر سر عمامه سبز روشنى داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگى بود پس ایستاد و فرمود حاجى على خیر است به کجا مى‏روى گفتم کاظمین‏علیهما السلام را زیارت کردم و برمى‏گردم به بغداد فرمود امشب شب جمعه است برگرد گفتم یا سیّدى متمکّن نیستم فرمود هستى برگرد تا شهادت دهم براى تو که از موالیان جدّ من امیرالمؤمنین‏علیه السلام و از موالیان مائى و شیخ شهادت دهد زیرا که خدایتعالى امر فرموده دو شاهد بگیرید و این اشاره بود به مطلبى که در خاطر داشتم که از جناب شیخ خواهش کنم نوشته‏اى به من دهد که من از موالیان اهلبیت علیهم‏السلامم و آن را در کفن خود بگذارم پس گفتم تو چه مى‏دانى و چگونه شهادت مى‏دهى فرمود کسى‏که حقّ او را به او مى‏رسانند چگونه آن رساننده را نمى‏شناسد گفتم چه حق فرمود آنچه رساندى به وکیل من گفتم وکیل تو کیست فرمود شیخ محمد حسن گفتم وکیل تو است فرمود وکیل من است و به جناب آقا سیّد محمد گفته بود که در خاطرم خطور کرد که این سیّد جلیل مرا به اسم خواند با آنکه او را نمى‏شناسم پس به خود گفتم شاید او مرا مى‏شناسد و من او را فراموش کردم باز در نفس خود گفتم که این سیّد از حقّ سادات از من چیزى مى‏خواهد و خوش دارم که از مال امام‏علیه السلام چیزى به او برسانم پس گفتم که اى سیّد در نزد من از حقّ شما چیزى مانده بود رجوع کردم در امر آن به جناب شیخ محمد حسن براى آنکه ادا کنم حقّ شما یعنى سادات را به اذن او پس در روى من تبسّمى کرد و فرمود آرى رساندى بعضى ازحقّ ما را بسوى وکلاى ما در نجف اشرف پس گفتم آنچه ادا کردم قبول شد فرمود آرى پس در خاطرم گذشت که این سیّد مى‏گوید بالنّسبة به علماء اعلام وکلاى ما و این در نظرم بزرگ آمد و گفتم علماء وکلایند در قبض حقوق سادات و مرا غفلت گرفت «انتهى» آنگاه فرمود 

جهت خواندن ادامه حکایت ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب ...
یاد خوبان
ضمن عرض تشکر از بازدید شما ؛ امیدوارم مطالب درج شده برایتان مفید باشد و انشاء الله از نظراتتان در جهت بهبود بهره مند شوم . لازم به توضیح است انتشار نظرات بنا به مصالحی فعلا مقدور نمی باشد که از این بابت قبلا عذر خواهی می کنم. ضمن اینکه کپی برداری از عکس ها و مطالب چه با ذکر نام یا بدون ذکر آن مجاز و باعث افتخار می باشد. یا علی
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :