yadekhooban( یاد خوبان )

yadekhooban( یاد خوبان )
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/٢٩

حکایت برخورد مجنون با صیادی که می خواست  آهو شکار کند

خویش را بر پای صیاد اوفکند

دست او بگرفت و گفت آن مستمند

گر تو را بر قتل این آهوست خوش

پیش از این آهو مرا اول بکش

گفت صیادش که ای شوریده حال

مهر تو از چه روست با این غزال

گفت آهو را ندانم از چه دوست

که شبیه چشم لیلی چشم اوست

چون پیمبر بود وجه ذوالجلال

بد علی اکبر شبیهش در جمال

داشتی زین رو حسین ابن علی

با جمال آن پسر عشق جلی

روز عاشورا چو هنگام قتال

در کف صیاد اوفتاد آن غزال

خواست تا صیاد قتل آن پسر

همچو مجنونش حسین آمد به سر

گفت ای صیاد از بهر خدا

این غزالم را مکن از من جدا

هی مکش او را که او جان من است

حسن او چون حسن جانان من است

وجه او مرات نور سرمد است

صورت و سیرت شبیه احمد است

حسین جان ، علی اکبرت

می نکن محروم ما را از درت

قسمتم کن تا بیایم در برت

در بغل گیرم قبر اکبرت

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/۱٩

قرآن کریم - سوره مبارکه مومنون :

وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ ﴿۹۷﴾ وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ ﴿۹۸﴾

و بگو پروردگارا از وسوسه‏هاى شیطانها به تو پناه مى‏برم   و پروردگارا از اینکه [آنها] به پیش من حاضر شوند به تو پناه مى‏برم

مفاتیح الجنان :در روایات معتبره وارد شده که پیش از طلوع و غروب آفتاب ده مرتبه بگو :

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ‏ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

پناه برم به خداى شنواى دانا از وسوسه‏هاى درونى شیاطین و پناه برم از اینکه نزدم حاضر شوند و براستى اوست خداوندى که شنوا و دانا است

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/۱۳

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، وَرَحْمَةُ

سلام بر تو اى مولا و سرور من اى موسى بن جعفر و رحمت‏

اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ، اَشْهَدُ اَ نَّکَ الْأِمامُ الْهادى‏، وَالْوَلِىُّ الْمُرْشِدُ، وَاَ نَّکَ مَعْدِنُ‏

خدا و برکاتش گواهى دهم که توئى پیشواى راهنما و سرپرست ارشاد کننده و توئى معدن‏

التَّنْزیلِ، وَصاحِبُ التَّاْویلِ، وَحامِلُ التَّوْریةِ وَالْأِنْجیلِ، وَالْعالِمُ‏

تنزیل (قرآن) و داراى (علم) تأویل و دارنده تورات و انجیل و دانشمند

الْعادِلُ، وَالصَّادِقُ الْعامِلُ، یا مَوْلاىَ اَ نَا اَبْرَءُ اِلَى اللَّهِ مِنْ اَعْدآئِکَ،

عادل و راستگوى عامل (به احکام دین) اى مولا و سرور من بیزارى جویم من بدرگاه خدا از دشمنانت‏

وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ بِمُوالاتِکَ، فَصَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَعَلى‏ آبآئِکَ‏

و تقرب جویم به پیشگاه خداوند بوسیله دوستى تو درود خدا بر تو و بر پدران‏

وَاَجْدادِکَ وَاَبْنآئِکَ، وَشیعَتِکَ وَمُحِبّیکَ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ.

و اجداد و فرزندان و شیعیان و دوستانت و رحمت خدا و برکاتش

هر کجا مرغ اسیری است ز خود شاد کنید

تا نمرده است ز کنج قفس آزاد کنید

مرد اگر کنج قفس طایر بشکسته پری

یاد از مردن زندانی بغداد کنید

چون به زندان به ملاقاتی محبوس روید

از عزیز دل زهرا و علی یاد کنید

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/٥

دوستان شرح گرفتاری من گوش کنید

قصه ی عشق و وفاداری من گوش کنید

در ره دین خدا یاری من گوش کنید

داستان غم و غمخواری من گوش کنید

گر چه این قصه ی جانسوز به گفتن نتوان

 نه به گفتن نتوان بلکه شنفتن نتوان

 پرورش یافته ی مدرسه ی الهامم

 زینت شیر خدا شیر زن اسلامم

دختر دخت نبی امّ مصائب نامم

کرد لبریز ز غم ساقی گردون جامم

صبر بی صبر شد از صبر و شکیبائی من

ناتوان شد خرد از درک توانائی من

پیش هر حادثه ای آنکه قد افراخت منم

آنکه بر تیر بلا سینه سپر ساخت منم

 آنکه بر نزد بلا هستی خود باخت منم

وآنکه با آتش غم سوخت ولی ساخت منم

باغبانم من و غارت شده یکجا باغم

ظلم بگذاشته هی داغ به روی داغم

هستی خود به ره حضرت داور دادم

آنچه دادم به ره دوست سراسر دادم

نه ز کف جدّ عزیزی چو پیمبر دادم

پدرو مادر و فرزند و برادر دادم

 گر چه یکروز دلی شاد نبوده است مرا

لیک در صبر جهانی بستوده است مرا

چه بگویم چه ستمها به سرم آوردند

طفل بودم که گل خاطر من پژمردند

پیش من در پَسِ در مادر من آزردند

ریسمان بسته به مسجد پدرم را بردند

من هم استاده و این منظره را می دیدم

 مات و وحشت زده می دیدم و می لرزیدم

بعد از این حادثه دشمن ز سرم افسر برد

وز سر من صدف خاک گران گوهر برد

 چرخ پیر از بَرِ من تازه جوان مادر برد

 نه همین مادر من مادر پیغمبر برد

خفت در خاک و مرا جفت غم و ماتم کرد

مادرم رفت و ز غم قامت بابم خم کرد

مادری دیده ام و پهلوی بشکسته ی او

ناله ی روز و شب و گریه ی پیوسته ی او

کشتن محسن و آن طایر بشکسته ی او

 ناتوانیّ و نماز شب بنشسته ی او

  مادر از من رخ نیلی شده بر می گرداند

   بیشتر ز آتش غمها دل من می سوزاند

   پدرم داد شریک غم خود را ازدست

   دَرِ دل جز به غم فاطمه بر غیر ببست

   وز همه خلق برید و به غم او پیوست

  زانوی خویش بغل کرده و در خانه نشست

   داغ مادر زده آتش به جگر از یکسو

 غربت و خانه نشینیّ پدر از یکسو

بود در سینه هنوز آتش داغ مادر

که فلک طرح دگر ریخت مرا سوخت جگر

سحرم داد منادی خبر مرگ پدر

 خبر قتل پدر داد قضا بر دختر

دیدم آن تاج سرم را که دو تا گشته سرش

بسته خون سر او هاله به دور قمرش

بعد از آن بود دلم خوش که برادر دارم

به سرم سایه ی دو سرو صنوبر دارم

دو گل سر سبد از باغ پیمبر دارم

دو برادر ز دو عالم همه بهتر دارم

غافل از آنکه کنون درد من آغاز شده

به رُخم تازه دَرِ غصه و غم باز شده

پس از آن رخت عزا بهر حسن پوشیدم

جگر پاره ی او را به لگن خود دیدم

شرح دفنش چو ز عباس جوان بشنیدم

تیرباران شدن جسم حسن بشنیدم

رفت از دست ، حسن ، گشت دلم خوش به حسین

 شد مرا روح و روان ، قدرت دل ، نور دو عین

بعد از آن واقعه ی کرببلا پیش آمد

گاه جانبازی در راه خدا پیش آمد

سفر تشنگی و داغ و بلا پیش آمد

چه بگویم که در این راه چها پیش آمد

این سفر بود که با هستی من بازی کرد

 قامتم خم شد و اسلام سرافرازی کرد

 آنکه را بود برادر به سفر من بودم

تیر غمهای ورا گشت سپر من بودم

کرد از هستی خود صرف نظر من بودم

کرد قربان برادر دو پسر من بودم

دست گلچین دو گل احمر من پرپر کرد

ره سپر سوی جنان بدرقه ی اکبر کرد

خواهر اینگونه کجا دهر به خاطر دارد

به رهش بهر برادر دو پسر بسپارد

جسمشان چونکه برادر به حرم می آرد

مادر از خیمه ی خود پای برون نگذارد

دیدم ار دیده ی او چهره ی خواهر بیند

شبنم شرم به گلبرگ رخش بنشیند

 روز عاشور چگویم به چه روز افتادم

داستانی است که هرگز نرود از یادم

هیجده محرم خود را همه از کف دادم

 کوه غم شد دل و چونان که ز پا افتادم

روز طی گشته نگویم که چه بر ما آمد

شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد

 آن زمان گو که بگویم چه بدیدم آنشب

خارها بود که از پای کشیدم آنشب

تا سحر از پی اطفال دویدم آنشب

داد روی سیه و موی سپیدم آنشب

آنکه می سوخت به حال دل ما آتش بود

 کاست از عمر من و سرکشی خود افزود

شب من یکطرف و جمع پریشان یکسو

 هستی سوخته یکسو دل سوزان یکسو

مادران یک طرف و نعش عزیزان یکسو

کودکی گم شده در دشت و بیابان یکسو

چه بگویم چه شبی را به سحر آوردم

با نماز شب بنشسته ی خود سر کردم

با اسارت پی آزادی قرآن رفتم

با یتیمان و سر پاک شهیدان رفتم

 راه ناطی شده در کوفه به زندان رفتم

 گنج بودم من و در شام به ویران رفتم

بهر اطفال چو احساس خطر می کردم

خویش بر کعب نی خصم سپر می کردم

گر چه هر غم بنوشتند به پیشانی من

 عالمی گشته پریشان ز پریشانی من

چشم تاریخ ندیده است بخود ثانی من

قدرت روح مرا بین ز سخنرانی من

که شهادت ز برادر شده تبلیغ از من

و آن بیانی که کند کار دو صد تیغ از من

شامیان هلهله ی فتح در این جنگ زدند

 ما عزادار ولی در بر ما چنگ زدند

در دل ریش از آن چنگ زدن چنگ زدند

بر سَرِ بام شده بر سَرِ ما سنگ زدند

طاق شد طاقتم از محنت و بی تاب شدم

شمع سان ز آتش غم سوختم و آب شدم

در سفر شاهد هجده سر بی تن گشتم

شاهد راه حق و عشق برادر گشتم

قصه کوته ز سفر سوی وطن برگشتم

لیک با همسر خود تا که برابر گشتم

آمد از دور ولی تا نظر انداخت مرا

مات و حیرت زده شد بر من و نشناخت مرا

این سفر موی من آشفته تر از حالم کرد

 همچنان طایر بشکسته پر و بالم کرد

 قامت چون الفم دید و ز غم دالم کرد

حسرت و داغ و غم و درد به دنبالم کرد

 گشت پشتم خم و رختم سیه و موی سپید

جای من کوه اگر بود ز هم می پاشید

کن از این قصه ی پر غصه گذر انسانی

دیگر از ماتم من نام مبر انسانی

زدی آتش به دل جن و بشر انسانی

چونکه ریزی ز سر خامه شرر انسانی

گر چه پر شور سرودی نمک از ما داری

گر چه شیرین شده شعرت کمک از ما داری

اقتباس از :http://hor-110.blogfa.com/post-404.aspx

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩٢/۳/۱

هُوَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ الله عَمَّا یُشْرِکُونَ

قال رسول الله صلی الله علیه و اله : اَلْمُؤمِنُ مِراتُ الْمُؤمِنْ (مومن آینه مومن است)

کَلِمَةُ لا اله الا الله حِصْنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی

کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب الهی در امان است.

ولایة علی بن ابیطالب حِصْنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی

ولایت علی ابن ابیطالب  دژ و حصار محکم من است.  هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب الهی در امان است.

در جهانی همه شور و همه شر ها علی بشر کیف بشر ربه فیه تجلی و ظهر

یاد خوبان
ضمن عرض تشکر از بازدید شما ؛ امیدوارم مطالب درج شده برایتان مفید باشد و انشاء الله از نظراتتان در جهت بهبود بهره مند شوم . لازم به توضیح است انتشار نظرات بنا به مصالحی فعلا مقدور نمی باشد که از این بابت قبلا عذر خواهی می کنم. ضمن اینکه کپی برداری از عکس ها و مطالب چه با ذکر نام یا بدون ذکر آن مجاز و باعث افتخار می باشد. یا علی
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :