yadekhooban( یاد خوبان )

yadekhooban( یاد خوبان )
نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/٢٥

یارب این موسی چه موسایی است کز یک جلوه ای

رخنه ها در جان موسی و دل سینا کند

همچو احمد سیر در قوسین او ادنی کند

عرش اعلی را فسبحان الذی اسری کند

حضرت موسی ابن جعفر کاظم حازم که او

ناظم دین است و دین را حکم او انشاء کند

هل اتی خو ، والضحی رو، آن مه و والیل مو

کش خم ها ، میم ابرو ، جلوه از طه کند

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/٢٤

 

میراب آب

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

از آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

اول قدم ز جان و سرخویش بگذرند

وز خون دل تهیه ی غسل و وضو کنند

از تیغ دوست بر تنشان زخمی ار رسد

آن زخم را ز سوزن مژگان رفو  کنند

هر تیر آبدار که آید زشست دوست

آن تیر را بسینه ی سوزان فرو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبه ى او آرزو کنند

عباس نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

میراب آب بود ،   لب تشنه جان سپرد

میخواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست رفت ، داد خدا دست خود به وی

آنان که منکرند بگو روبرو کنند

گر دست او نه دست خدائیست پس چرا

باب الحوائج اش همه جا گفتگو کنند

درگاه او چو قبله ارباب حاجت است

از شاه تاگدا همه روسوی او کنند

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/۱٧

 

خدا در مکتب صبر علی پرداخت زینب را  

برای کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را  

بسان لیلة القدری که پنهان است قدر او  

کسی غیر از حسین ابن علی نشناخت زینب را

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/۱٥

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد مخصوص خدایی است که یزدان من است

رب من ، خالق من ، رازق و رحمان من است

آن خدایی که ز بس نعمت و لطف و کَرَمش

منتش بر رگ و بر ریشه و شریان من است

بهترین نعمت او موهبت مهر علی است

به خدا دوستی اش مایه ی ایمان من است

من که یک حلقه ام از سلسله ی یارانش

جذبه ی طلعت او سلسله جنبان من است

مکه بالد که علی بت شکن شهر من است

کعبه نازد که علی علت بنیان من است

می کند نام علی زمزمه زمزم یعنی

جاری از خاک رهش چشمه ی جوشان من است

عرفات از جگر آواز دهد کِی حجاج

شعله ی عشق علی مشعل عرفان من است

آفرینش همه را در عظمتهای علی است

سخنی رفت که در طرح سخندان من است

آفتاب از افق مکه سرآورده و گفت

ذره ای از رخ او چهره ی تابان من است

آسمان گفت مرا شوق زمین بوسی اوست

کهکشان گفت علی شمع شبستان من است

ماه در خیمه ی شب پرده ی سیمین زد و گفت

تازه از عطر مناجات علی جان من است

آب گفتا که علی شد سبب خلقت من

باد گفتا که علی سلسله جنبان من است

کوه گفتا که بُوَد جای علی قله ی من

باغ گفتا که علی لاله و ریحان من است

لوح گفتا که منم صفحه ای از منقبتش

عرش گفتا که علی دایره گردان من است

گفت جبریل که علی مرشد من بوده و هست

گفت میکال که استاد سخندان من است

انبیاء نیز گواهی به مقامش دادند

بس روایت که در این مرحله برهان من است

آدم از توبه پذیرفتن خود گفته و گفت

نام اعلای علی باعث غفران من است

گفت یعقوب که صد یوسف من قربانش

گفت ایوب کزو چاره ی درمان من است

گفت یوسف که بُوَد حُسن من از اوخبری

بی تولای علی مصر چو زندان من است

بت شکن مظهر توحید خلیل اله گفت

راز توحید من آن قبله ی ایمان من است

نوح با کشتی طوفان زده لنگر زد و گفت

حُکم او باعث آرامش طوفان من است

از علی گفت سلیمان سخن اینسان با مور

من سلیمان تو، او نیز سلیمان من است

گفت موسی ید بیضای من از فیض علی است

جلوه ی اوست که ظاهر به گریبان من است

گفت عیسی دم من از دم او بود و کنون

تا رسد مهدی او نیز نگهبان من است

حمد حق کرده و فرمود محمد(ص) که علی

حامی و همنفس ظاهر و پنهان من است

همسرش فاطمه در باره ی او فرمودست

که امام من و مولای من و جان من است

او هم اندر صفت فاطمه اش می گوید

جان عالم منم و فاطمه جانان من است

ناگه از مصدر اجلال ندایی برخاست

کین علی زین عظمت بنده ی فرمان من است

من از او هستم و او از من و احمد (ص) از ما

در کف این دو بُوَد هرچه که از آن من است

روز میلاد تو من روی بسویت کردم

با سرودی که ز سوز دل سوزان من است

باز خواهم که شبی در حَرَمت صبح کنم

این امید دلم از خالق سبحان من است

تا« موید» ز جگر نالد و گوید آنجا

که علی دین من و عشق من و جان من است

هدیه به پیشگاه تمامی دوستان مولا امیرالمؤمنین از ازل تا به ابد «صلوات»

 

 

 

 

 

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/۱۳

 

چونکه گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی دیگر ز بلبل سرگذشت

چونکه گل رفت و گلستان شد خراب

بوی گل را از که جوئیم از گلاب

نویسنده: یاد خوبان - ۱۳٩۱/۳/۱۳

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شــه ملک لافتی را بدو چشم خون فشــانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غبـاری به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبــــــا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضـــا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنـــــائی بنوازد و آشنــــــا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
یاد خوبان
ضمن عرض تشکر از بازدید شما ؛ امیدوارم مطالب درج شده برایتان مفید باشد و انشاء الله از نظراتتان در جهت بهبود بهره مند شوم . لازم به توضیح است انتشار نظرات بنا به مصالحی فعلا مقدور نمی باشد که از این بابت قبلا عذر خواهی می کنم. ضمن اینکه کپی برداری از عکس ها و مطالب چه با ذکر نام یا بدون ذکر آن مجاز و باعث افتخار می باشد. یا علی
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :